بام فرود آمد و مادر را به خانه برد .
( 1 ) جاريه و زياد ، خانه را در ميان گرفتند . جاريه فرياد زد : آتش بياوريد . ازديان گفتند كه موافق آن نيستيم كه آتش در خانه زنيم . اينان قوم تواند و تو بهتر دانى . اما جاريه خانه را به آتش كشيد و ابن حضرمى با هفتاد تن از مردان خود بسوخت و هلاك شد . يكى از آنان عبد الرحمن ابن عمير بن عثمان قرشى تيمى بود . جاريه از آن روز « محرّق » ( سوزاننده ) نام گرفت .
چون ابن حضرمى در آتش بسوخت و ازديان زياد را و بيت المال را در سراى امارت جاى دادند او را گفتند : آيا هنوز هم در باب پناهندگيت بر گردن ما حقى هست ؟ زياد گفت : نه ازديان گفتند : آيا از پناه دادن تو ، ديگر برائت يافتهايم ؟ زياد گفت : آرى . پس به ديار خويش بازگرديدند و كار بصره بر زياد قرار گرفت و بيت المال نيز به قصر امارت بازگشت .
ابو العرندس عوذى در باب زياد و سوختن ابن حضرمى مىگويد :
رددنا زيادا الى داره
زياد را به سرايش بازگردانيديم و پناهنده
و جار تميم ينادى الشّجب
به تميم ، فرياد مىكشيد كه به هلاكت مىرسد .
لحا اللّه قوما شووا جارهم
خداوند لعنت كناد قومى را كه پناهندهء خود را
و للشاء بالدّرهمين الشصب
كباب كردند و با دو درهم براى كباب
ينادى الحباق و حمّانها
كردن پوست گوسفند بكنند . آن مرد عشيرههاى
و قد حرّقوا رأسه فالتهب .
خويش حباق و حمان را ندا مىداد در حالى كه كلهاش را آتش زده بودند و شعله مىكشيد .
ظبيان بن عماره [ 25 ] گويد : زياد مرا فراخواند و نامهاى كه نوشته بود به من داد كه به على ( ع ) برسانم و آن نامه چنين بود :
اما بعد ، بندهء صالح ، جارية بن قدامه از نزد تو آمد و با جمعى از ازديان كه به ياريش گرد آمدند بر سر ابن حضرمى تاختن آورد و او را در هم شكست و مجبورش كرد كه با جمع كثيرى از يارانش به يكى از خانههاى بصره رود . ابن حضرمى از آنجا بيرون نيامد تا خداى ميان آن دو داورى كرد و ابن حضرمى و يارانش كشته شدند . بعضى در آتش سوختند و بر سر بعضى ديوار افكنده شد و بر سر بعضى خانه خراب گرديد ، بعضى نيز طعمهء شمشير شدند . چند نفرى كه باقى مانده بودند ، توبه كردند و از گناهشان عفو كرديم . از رحمت خدا دور باد كسى كه عصيان مىكند و گمراه مىشود . و السلام على امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته .
چون نامهء زياد رسيد ، على ( ع ) آن را براى مردم بخواند . على ( ع ) شادمان شد يارانش نيز شادمان شدند و بر جارية بن قدامه و ازد ثنا گفتند و بصريان را نكوهش كردند . على ( ع ) گفت :
اين بصره اولين بلدى است كه ويران شود يا به غرق در آب يا به سوختن در آتش تا فقط مسجدش باقى بماند چون سينهء كشتى نمودار . سپس ظبيان را گفت : در كجاى بصره