تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
( 1 ) على ( ع ) به زياد بن خصفه نوشت : اما بعد ، به تو فرمان داده بودم كه در دير ابو موسى درنگ كنى تا فرمان من به تو رسد ولى من هنوز ندانسته‌ام كه آن قوم به كدام سوى رفته‌اند . گويند به سوى قريه‌اى از قراء سواد [ 227 ] موسوم به نفّر رفته‌اند ، از پى آنها برو و سراغشان را از هر كس بگير . آنان مردى مسلمان از مردم سواد را كه نماز مىخوانده كشته‌اند . اگر آنان را يافتى به نزد من بازگردان و اگر سر برتافتند با آن جنگ كن و براى پيروزى بر ايشان از خداوند يارى بخواه كه اين قوم از حق جدا شده‌اند و خونى حرام ريخته‌اند و در جاده‌ها هراس انگيخته‌اند . و السلام . عبد اللّه بن وأل گويد : نامه را گرفتم و از نزد او بيرون آمدم و من در آن روزها جوانى نو خاسته بودم . اندكى رفتم و بازگرديدم و گفتم : يا امير المؤمنين آيا زمانى كه نامه را به زياد بن خصفه دادم اجازت مىدهى كه با او به جنگ دشمنت بروم ؟ گفت : اى پسر برادرم چنان كن . به خدا سوگند اميد آن دارم كه تو از ياران من باشى براى پيروزى حق و از ياوران من براى سركوب ستمكاران . گفتم : اى امير المؤمنين به خدا سوگند كه من چنين خواهم بود و در زمره آنان ، آن گونه كه تو دوست داشته باشى . ابن وأل مىگويد : به خدا سوگند دوست نداشتم لذت سخن گفتن با على ( ع ) را با يك جهان ثروت معاوضه كنم . پس به نزد زياد رفتم و نامهء على ( ع ) به او دادم و همچنان بر پشت توسن باد پاى خود نشسته بودم و سراپاى در سلاح . زياد چون مرا در آن حال ديد گفت : پسر برادرم به خدا سوگند از تو بىنياز نيستم و مىخواهم در اين پيكار همراه من باشى . گفتم : از امير المؤمنين اجازت آن خواسته‌ام و مرا اجازت داده است . زياد بسى خوش‌حال شد . آن‌گاه رانديم تا به موضعى كه قبلا در آنجا بودند رسيديم . سراغشان را گرفتيم ، گفتند : رهسپار مداين شده‌اند . به مداين رانديم . يك شب و يك روز بود كه در آنجا فرود آمده بودند . آرميده بودند و ستوران خويش علف داده بودند ولى ما سخت خسته بوديم . چون ما را ديدند بر اسبها جستند و راست بر آنها نشستند . ما پيش آمديم تا به نزديكشان رسيديم و رو به رويشان ايستاديم . خرّيت بن راشد از آن ميان فرياد زد : اى كوردلان و كورديدگان ، آيا با خدا و كتاب خدا و سنت پيامبر خدا هستيد يا با قوم ظالمان ؟ زياد بن خصفه گفت : نه ، ما با خدا و كتاب خدا و سنت پيامبر خدا و با پسر عمّ رسول او يعنى كسى كه خدا و رسول خدا و كتاب خدا را بر همهء دنيا ترجيح مىدهد . اى كورديدگان اى كسانى كه گوش دل و گوش سرتان را پنبهء غفلت گرفته است . خرّيت گفت : اكنون بگوييد كه چه مىخواهيد . زياد كه مردى جنگ‌آزموده و در عين حال اهل رفق و مدارا بود ، گفت : مىبينى كه سخت خسته‌ايم . آنچه براى آن آمده‌ايم نتوانيم كه در برابر همهء ياران تو بيان كنيم . تو فرود آى ، ما نيز فرود مىآييم ، سپس ما خلوت مىكنيم و به گفتگو مىپردازيم ، اگر در آنچه ما مىگوييم فايدتى يافتى از ما بپذير و اگر من در آنچه از تو مىشنوم اميد عافيتى يافتم آن را مردود نمىشمارم . خرّيت گفت : فرود آى ، زياد فرود آمد .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 124 | إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي / عبد المحمد آيتى