خود اختيار كرده است و دستور داده كه در انجام آن شتاب كنم و عشيرهء من هم با من انباز شوند .
و بايد منتظر فرمان او باشيم . شما ، شيعيان و ياران او هستيد و در نزد او مطمئنترين خاندانهاى عرب . پس در اين ساعت با من برخيزيد و در كار بشتابيد .
گويد : به خدا سوگند هنوز يك ساعت نگذشته بود كه صد و بيست يا صد و سى مرد آماده شدند . زياد بن خصفه گفت : كافى است ، بيش از اين نيازى نيست .
زياد بيرون آمد تا از پل گذشت و به دير ابو موسى رسيد ، باقى روز را در آنجا مقام كرد و منتظر فرمان امير المؤمنين شد .
( 1 ) عبد اللّه بن وأل تيمى [ 224 ] گويد كه من در نزد امير المؤمنين بودم كه پيكى آمد و نامهاى قرظة بن كعب بن عمرو [ 225 ] انصارى آورد - قرظه از عمّال او بود - در آن نامه آمده بود :
بسم اللّه الرحمن الرحيم به عبد اللّه على امير المؤمنين از قرظة بن كعب . سلام بر تو . خداى يكتا را كه هيچ خدايى جز او نيست حمد مىگويم . اما بعد ، به امير المؤمنين خبر مىدهم كه جمعى سواران كه از سوى كوفه مىآمدند بر ما گذشتند و رهسپار نفّر شدند .
مردى از دهقانان نواحى سفلاى فرات كه مسلمان شده بود و نماز مىخواند به نام زادان فرّخ از نزد برادران خود مىآمد اينان در ناحيهء نفّر بودند .
اين سواران از او پرسيدند : مسلمان هستى يا كافر ؟ گفت : مسلمانم . گفتند :
در حق على بن ابى طالب ( ع ) چه اعتقاد دارى ؟ گفت : همه نيكى مىگويم . او امير المؤمنين و وصى رسول اللّه ( ص ) است و سرور همهء آدميان . گفتند : اى دشمن خدا ، تو كافرى . سپس چند تن از آنان بر او حمله كردند و با شمشير تكهتكهاش نمودند . سپس مردى يهودى از اهل ذمه را كه با او بود ، گرفتند و پرسيدند : دين تو چيست ؟ گفت : يهودى هستم . گفتند : اين مرد را رها كنيد ؛ شما را بر او حقى نيست . آن يهودى خود را به ما رسانيد و ماجرا بازگفت : از اين و آن ، دربارهء آنان ، سؤال كردم كس ندانست كه به كجا رفتهاند . امير المؤمنين رأى خود دربارهء آنها به من بنويسد تا به مقتضاى آن عمل كنم . و السلام .
( 2 ) على ( ع ) به او نوشت :
اما بعد ، از مضمون نامهات آگاه شدم كه گفته بودى آن گروه از قلمرو تو گذشتهاند و مسلمانى را كشتهاند و مخالف مشركى را امان دادهاند . اينان مردمى هستند كه شيطان عقلشان را دزديده است و كافر شدهاند ، مانند كسانى كه « پنداشتند ديگر فتنهاى نيست و كور و كر شدند آنگاه خدا توبهشان را بپذيرفت باز بسيارى از آنها كور و كر شدند » . [ 226 ] ديگر كدام شنوايى و كدام بينايى ! پس بر سر كار خود باش و خراج گردآورى شده را بفرست كه تو همچنان كه خود گفتى فرمانبردار و نيكخواه هستى . و السلام .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 123
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١٢٣