تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
جان بجنگند . ( 1 ) على ( ع ) گفت : اى معقل ، تو خود بسيج نبردشان كن و دو هزار تن از سپاه كوفه همراه ببر و يزيد بن مغفّل [ 230 ] هم در آن ميان باشد . آن‌گاه به عبد اللّه بن عباس هم كه در بصره بود ، نامه نوشت : اما بعد ، مردى دلير و سختكوش و معروف به صلاح و سداد ، از سوى خود بفرست با دو هزار تن از سپاهيان بصره و بگو كه از پى معقل بن قيس برود . چون از بصره بيرون شدند او سردار اين لشكر باشد و چون به معقل رسيدند ، معقل فرمانده هر دو گروه خواهد بود و بايد گوش به سخن او دارد و از او اطاعت كند و با او مخالفت نكند و زياد بن خصفه را بگوى به نزد ما بيايد . زياد مردى نيك است و گروه او گروهى نيك . و السلام . و على ( ع ) نامه‌اى به زياد بن خصفه نوشت : اما بعد ، نامه‌ات رسيد و از آنچه به خرّيت بن راشد و ياران او گفته بودى آگاه شدم . اينان مردمى هستند كه بر دلهايشان مهر نهاده شده و شيطان اعمالشان را در چشمانشان بياراسته . مشتى مردم حيرت‌زده و كور باطن كه مىپندارند كارى كه مىكنند كارى نيكوست و گفتى كه كار تو و آنان به كجا كشيد . اما تو و اصحابت همه كوششتان براى خداى بوده و پاداشتان نيز با اوست و كمترين ثوابى كه خدا به مؤمن مىدهد ، در نظر او از دنيايى كه جاهلان براى آن تلاش مىكنند بسى بهتر است . « آنچه نزد شماست پايان پذيرد و آنچه نزد خداست پاينده است ما پرهيزگاران به پاداش صبرى كه كرده‌اند پاداش دهيم [ 231 ] » اما آن دشمن كه با آنها روبه‌رو شده‌اى ، خارج شدن از طريق هدايت و سرگردانى در وادى ضلالت و مردود شمردن حق و گرفتارى در بيابان گمراهى برايشان كافى است . آنان را با دروغى كه مىبندند به حال خود رها كن و بگذار در طغيان خويش سرگردان بمانند . به زودى آنها دو گروه خواهند بود : گروهى اسير و گروهى مقتول . و تو و يارانت نزد من بياييد . پاداش نيك شما بر جاى است . شما از امام خود اطاعت كرديد و به سخن او گوش داديد و از آزمايش پيروز بيرون آمديد . و السلام . خرّيت در طرفى از اهواز فرود آمد و جمعى از عجمان از مردم اهواز كه بسيارى مىخواستند از خراجشان كاسته شود و نيز جماعتى از دزدان و جمعى از عربهايى كه با او هم عقيده بودند گردش را فرا گرفته بودند . از عبد اللّه بن قعين آورده‌اند كه گويد من و برادرم كعب در لشكر معقل بن قيس بوديم . چون خواست سپاه بيرون برد نزد على ( ع ) آمد كه با او وداع كند . على ( ع ) گفت : اى معقل ، تا توانى از خداى بترس كه سفارش خدا به مؤمنان همين است . و بر اهل قبله عصيان منماى و بر اهل ذمه ستم مكن و از تكبر بپرهيز كه خدا متكبران را دوست ندارد . معقل گفت : از خدا يارى خواهم . على ( ع ) گفت : بهترين كسى است كه از او يارى توان خواست . سپس معقل بر خاست و بيرون شد ما نيز با او بيرون آمديم تا به اهواز فرود آمد . در آنجا چشم به راه اهل