پيامبرى از خودشان مبعوث داشت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را پاكيزه گرداند و حكمتشان بياموزد اگر چه بيش از آن در گمراهى آشكار بودند [ 213 ] » ( 1 ) يا « هرآينه پيامبرى از خود شما بر شما مبعوث شد ، هر آنچه شما را رنج مىدهد بر او گران مىآيد . سخت به شما وابسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است [ 214 ] » و گفت : « خدا بر مؤمنان انعام فرمود آنگاه كه از خودشان به ميان خودشان پيامبرى مبعوث كرد [ 215 ] » و گفت : « اين فضل خداست كه به هر كس كه بخواهد مىدهدش و خدا صاحب فضلى بزرگ است [ 216 ] » آرى ، پيامبرى كه آمد از خود شما بود و به زبان شما سخن مىگفت و شما نخستين كسان بوديد كه چهرهء او را شناختيد و خاندان او را و عشيرهء او را . او شما را كتاب و حكمت آموخت و فرايض و سنت ، و شما را به پيوند با خويشاوندان و خوددارى از خون ريختن و به صلح و صفا فرمان داد . و فرمان داد كه امانتها را به صاحبانشان بازگردانيد و به عهد خود وفا كنيد و سوگندهاى خود را پس از مؤكّد ساختن آنها مشكنيد و گفت كه با يكديگر مهربان باشيد و در حق هم نيكى كنيد و بخشش نماييد و بر يكديگر رحمت آوريد . و شما را از غارت اموال يكديگر و ظلم به يكديگر و حسد بر يكديگر و دشنام دادن به يكديگر و تعدى و تجاوز به حق يكديگر منع فرمود . و از شرابخوارى و كمفروشى در كيل و ترازو نهى نمود . و بر حسب آن آيات كه نازل شده بود از شما خواست كه زنا نكنيد و ربا نخوريد و اموال يتيمان را به ستم تباه نكنيد و امانتها را به صاحبانشان بازگردانيد - و در زمين از فساد كردن بپرهيزيد و تجاوز نكنيد كه خدا تجاوز كنندگان را دوست ندارد و شما را به خيرى كه به بهشت نزديكتان مىكند و از آتش دوزخ دور مىدارد فرمان داد و از هر بدى كه شما را از بهشت دور مىكند و به آتش نزديك مىنمايد ، نهى فرمود .
زمانى كه مدت عمرش سپرى گرديد خداوند جان او بستد و سعيد و ستوده به جهان ديگر شتافت . واى كه مصيبت از دست دادنش چه بزرگ بود . به ويژه براى اقرباى او و هم براى همهء مسلمانان . تا بوده چنان مصيبتى به كس نرسيده و تا باشد چنان مصيبتى به كس نرسد .
چون رسول اللّه ( ص ) به جهان باقى رفت مسلمانان بر سر جانشينىاش به نزاع برخاستند .
به خدا سوگند هرگز در خيالم نمىگنجيد و به خاطرم نمىگذشت كه عرب بعد از محمد - ( ص ) در امر خلافت از اهل بيت او رخ برتابند يا خلافت را پس از او به ديگرى جز من واگذارند . و مرا به وحشت نينداخت بجز هجوم مردم از هر سو به سوى ابو بكر تا با او بيعت كنند . من لختى از بيعت كردن دست بازداشتم كه مىديدم كه خود از هر كس ديگر كه به جانشينى رسول اللّه ( ص ) برگزيده مىشود سزاوارترم . زمانى - كه خدا مىخواست - در آن حال درنگ كردم تا وقتى كه ديدم برخى مردم از دين بازمىگردند و به نابودى دين خدا و آيين محمد ( ص ) و ابراهيم ( ع ) دعوت مىكنند ، ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمانان برنخيزم
الغارات ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١١٠