پيشه ساز ، شكيبايى همراه با اندوه و ناگوارى ، يا در تأسف و غصه بمير . مرا نه ياورى بود نه مدافعى و نه مددكارى جز اهل بيتم ، كه دريغم آمد كه به كام مرگشان فرستم . با آنكه خار در چشمم خليده بود چشم فرو بستم و شرنگ اندوه را اندك اندك نوشيدم . آرى شكيبايى ورزيدم و خشم خود فرو خوردم ، چيزى كه تلختر از حنظل بود و دل را دردآورندهتر از تيغ برنده .
( 1 ) تا آنگاه كه به خلاف عثمان برخاستيد ، آمديد و او را كشتيد . روى به من نهاديد كه با من بيعت كنيد و من سربازمىزدم و دستم را واپس داشته بودم . با من به كشاكش پرداختيد تا دستم بگشاييد و من مانع مىشدم و شما دستم را مىكشيديد و من نمىگذاشتم . پس بر سر من چنان ازدحام كرديد كه پنداشتم يا يكديگر را خواهيد كشت ، يا مرا . و گفتيد كه بيعت مىكنيم زيرا جز تو كسى را نيابيم و به جز تو به ديگرى رضا ندهيم . و زمانى كه بيعت كرديم نه پراكنده مىشويم و نه ميان ما خلافى پديد خواهد آمد . به ناچار با شما بيعت كردم و مردم به بيعت خود فراخواندم . هر كس به ميل خود بيعت كرد ، از او پذيرفتم و هر كس نخواست اكراهش نكردم و به حال خودش واگذاشتم . در ميان كسانى كه با من بيعت كردند طلحه و زبير هم بودند . اگر نمىخواستند بيعت كنند ، من به زور وادارشان نمىكردم ، نه آنها را و نه ديگران را . ديرى نگذشت كه شنيدم آن دو به مكه رفتهاند و آهنگ بصره دارند ، با سپاهى كه يك يك آنها با من بيعت كرده بودند و اظهار فرمانبردارى نموده بودند . اين دو بر عامل من و خازنان بيت المال من تعرض كردند و بر مردم شهرى كه همه در بيعت من بودند تاخت آوردند . ميان مردم اختلاف افتاد و اتحادشان به هم خورد . آنگاه بر شيعيان من هجوم آوردند و بعضى را به غدر و بعضى را در حبس و بعضى را به شمشير كشتند . آرى آنان را كشتند و آنان در عين صدق عقيدت خدا را ديدار كردند . به خدا قسم اگر حتى يك تن از آنها را به عمد كشته باشند ، قتل همهء آن لشكر مهاجم براى من حلال است . حال بگذريم از آنكه آنان شمارى را از مسلمانان كشتند كه بيش از شمار مهاجمانى بود كه به شهر داخل شده بودند . ولى خداوند دولت و فرمانروايى را به دستشان نگذاشت .
فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
.
سپس در مردم شام نظر كردم دستههايى از عربهاى بدوى گرسنه چشم سفله و بىسروپا كه هر يك از ناحيتى آمده بودند ، مردمى كه بايد كه ادبشان آموخت تا كارآزموده شوند و كسى زمام كارشان در دست گيرد . نه از مهاجران بودند و نه از انصار و نه از تابعين . من لشكر بدان سو بردم و آنان را به اطاعت و اتحاد فرا خواندم ولى جز جدايى و نفاق نيفزودند . روى در روى مسلمانان ايستادند و آنان را هدف تير قرار دادند و نيزه بر تنشان زدند . در چنين موقعى بود كه من با مسلمانان بر سرشان تاختن آوردم و جنگ در پيوستم . چون طعم تيرها و شمشيرهاى جانشكار ما چشيدند و درد زخمها احساس كردند ، قرآنها برافراشتند ، يعنى شما را به آنچه در اين كتاب آمده است دعوت مىكنيم . من به شما گفتم كه اينان نه دين مىشناسند و نه قرآن و اين كار از روى مكر و خدعه كردهاند و به سبب ناتوانى در برابر شما . به نبرد خويش ادامه دهيد