( 1 ) بسم اللّه الرحمن الرحيم از بندهء خدا على امير المؤمنين به عبد اللّه بن عباس . سلام بر او باد و رحمت خدا .
اما بعد ، مصر گشوده شد و محمد بن ابى بكر به شهادت رسيد . او را اكنون در نزد خداى عز و جلّ مىدانيم . بارها به مردم نامه نوشتم و در آغاز كار در مقابلشان ايستادم و آنان را پيش از آنكه جنگ درگير شود به يارى خواندم و در نهان و آشكار فرا خواندم و بازهم و بازهم دعوت كردم . شمارى از ايشان با اكراه آمدند و بعضى به دروغ اظهار بيمارى كردند و جمعى هم مرا واگذاشته در خانه نشستند . از خداى تعالى مىخواهم كه مرا از ايشان برهاند و به زودى آسودهام گرداند . به خدا سوگند ، اگر نه اين بود كه آرزوى شهادت در رويارويى با دشمن دارم و دلبستگى به مرگ در عرصهء پيكار با آنان ، دلم نمىخواست حتى يك روز هم در ميان اين مردم مىزيستم . خدا ما را و تو را به تقواى خود و هدايت خود رهنمون آيد كه او بر هر كارى تواناست . و السلام .
عبد اللّه بن عباس در پاسخ او نوشت :
به بنده خدا على امير المؤمنين ( ع ) ، از بندهء خدا عبد اللّه بن عباس . سلام بر تو باد ، يا امير المؤمنين و رحمت خدا و بركات او .
اما بعد ، نامهات رسيد . از فتح مصر و مرگ محمد بن ابى بكر سخن گفته بودى ، و از پروردگارت خواسته بودى كه تو را از مردمى كه گرفتار آنان شدهاى برهاند و من از او مىخواهم كه سخن تو متعالى دارد و فرمانت بر افرازد و تو را به زودى به نيروى فرشتگان آسمان يارى رساند . بدان كه خداوند كارساز توست و عزت دهندهء توست و اجابت كنندهء دعاى توست و سركوبكننده و خوار دارنده دشمن توست . تو را ، يا امير المؤمنين ، خبر مىدهم كه بسا شود كه مردم در آغاز در كارها درنگ كنند و كندى ولى سرانجام به نشاط آيند و نيك فعّال شوند . پس بر ايشان سخت مگير يا امير المؤمنين ، و با آنان مدارا نماى و احسان خويش بر ايشان ارزانى دار و برايشان از خدا يارى طلب . خداوند هر گرفتارى را بسنده است . و السلام .
و ابن ابى سيف گويد : عبد اللّه بن عباس از بصره نزد على ( ع ) آمد و او را در مرگ محمد بن ابى بكر رحمه اللّه تسليت گفت .
مالك بن جون الحضرمى [ 211 ] گويد : على ( ع ) مىگفت : خدا محمد را رحمت كناد جوانى نوخاسته بود . من مىخواستم كه هاشم بن عتبة بن ابى وقاص را به مصر امارت
الغارات ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١٠٨