تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
كه حق با شماست ، ( 1 ) ولى شما سر برتافتيد و مرا گفتيد كه پيشنهادشان بپذير ، اگر آنچه در قرآن آمده است قبول كردند كه در اين صورت با ما در پذيرفتن سخن حق همداستانند و اگر از آنچه در قرآن آمده است سر برتافتند اين بزرگترين دليل ماست براى پيكار با آنها . رأى شما قبول كردم زيرا هم سر به نافرمانى كشيده بوديد و هم در پيكار سست شده بوديد . قرار بر آن شد كه كار مصالحه ميان شما و ميان ايشان بر عهدهء دو مرد باشد و آنان هر چه را قرآن زنده كرده زنده كنند و آنچه را ميرانيده است بميرانند . ولى آن دو را رأى ديگرگون شد و به مقتضاى آن شرط عمل نيارستند . آنچه در قرآن آمده بود به يك سو افكندند و با آنچه در كتاب خدا آمده بود مخالفت كردند ، خداوند نيز آنان را از انديشهء درست به دور داشت و به وادى ضلالت راه نمود . حكم خدا به دور افكندند و به راستى چنان كسان چنان كارى توانستند كرد . گروهى پيمان ما گسستند [ 217 ] و ما نيز آنان را واگذاشتيم تا آنگاه كه در زمين تبهكاريها كردند ، كشتند و فساد نمودند . چون با آنان به گفتگو پرداختيم ، گفتيم ، نخست قاتلان برادران ما را به دست ما بسپاريد سپس كتاب خدا ميان ما و شما حكم كند . گفتند : همهء ما قاتلان آنها هستيم و ريختن خون آنها و شما را حلال مىدانيم . آنگاه بسيج پيكار ما كردند و خداوند آنان را به آنجا كه ظالمان را سرنگون مىنمايد سرنگون كرد . چون كار آنان ساخته آمد گفتمتان كه بر فور به دشمنتان روى نهيد ، گفتيد شمشيرهايمان كند شده و تركشهايمان از تير خالى است و نيزه‌هايمان را سرنيزه نيست و آنچه نيزه‌اش مىخوانيم جز چوبدستى نيست ما را به شهرمان بازگردان تا ساز نبرد كنيم با بهترين اسب و سلاح . و اگر به شهر بازگردى به جاى آن شمار كه از جنگجويان ما كشته شده‌اند يا از ما جدا شده‌اند ، گروه ديگرى را به لشكر خواهى آورد كه اين كار ما را در برابر دشمنمان تقويت خواهد كرد . شما را به شهر بازگرداندم چون به نزديكى كوفه رسيديم فرمان دادم در نخيله فرود آييد و لشكرگاه برپا كنيد و همواره در لشكرگاه خود بمانيد و آنچه كم داريد فراهم آريد و دل به جهاد بنديد و از ديدار با زنان و فرزندانتان بكاهيد كه مردان جنگى مردانى شكيبايند و همواره دامن عزم بر كمر دارند و ماندگى نمىشناسند و ملول نمىشوند نه از بيدارى كشيدن در شب و نه از تشنگى در روز و نه از تهى بودن شكم و نه از كوفتگى بدن . جماعتى از شما نزد من ماندند و عذرهاى واهى آوردند و گروهى نافرمانى كردند و به شهر رفتند . نه در آنها كه مانده بودند صبر و ثباتى بود و نه آنان كه به شهر رفتند بازگشتند . تا يك روز كه به لشكرگاه خود نگريستم ، شمار سربازان من به پنجاه تن هم نمىرسيد . چون چنان ديدمتان من هم به كوفه در آمدم ولى شما تا به امروز نتوانسته‌ايد با من از شهر پاى بيرون نهيد . چه انتظار مىكشيد ؟ نمىبينيد كه از هر طرف زمينهاى شما روى به نقصان مىنهد و شهرهايتان يكى پس از ديگرى به دست دشمن مىافتد و شيعيان من در آن شهرها كشته مىشوند و مرزهايتان را مرزبانى نيست و اين دشمن است كه به بلاد شما لشكر مىكشد ؟ در
الغارات ( فارسي ) — صفحة 113 | إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي / عبد المحمد آيتى