تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نوگويه ها ( الكلمات الطريفة ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
سال مانده به پايان عمرى پرافت و خيز ، به هر روى دست به اعترافى صريح زده و با نگارش كتاب شگفت‌انگيز « الانصاف » كه در آن به مانند « المنقذ من الضلال » غزالى به گزارش تحوّل در سلوك علمى خود پرداخته ، جهت‌گيرى نهايى و نقطهء پايان اين مطاف را بيان داشته است . فيض ، « الانصاف » را در سال 1083 نوشته و در سال 1091 وفات يافته است . « 1 » وى اين اثر را در نخستين فهرست خودنوشتى كه در 1089 ه ترتيب داده به اين گونه معرفى كرده است : الإنصاف على بيان طريق العلم بأسرار الدِّين و كيفية السَّعي في تحصيل اليقين . . . . « 2 » و در فهرست دوم خود كه در سال 1090 ه ق « 3 » به پايان برده در وصف آن گفته است : الإنصاف في بيان طريق حصول العلم لي بأسرار الدِّين و كيفيةِ سعيي في تحصيل اليقين . . . . « 4 » و به اين گونه الإنصاف را به‌عنوان گزارشى شخصى از تحوّل روحى و علمى خود به‌شمار آورده است ، با اين مقدّمه ، مناسب مىنمايد كه در اين‌جا بخش كوتاهى از آغاز اين رساله به‌عنوان نمونه به نقل آيد : . . . در عنفوان شباب چون از تفقّه در دين و تحصيل بصيرت در اعتقادات و كيفيت عبادات به تعليم ائمّهء معصومين عليهم السلام آسودم ، چنان كه به توفيق حقّ - سبحانه - در هيچ مسأله‌اى محتاج به تقليد غيرمعصوم نبودم ، به‌خاطر رسيد كه در تحصيل معرفت اسرار دين و علوم راسخين نيز سعى نمايم ، شايد نفْس را كمال حاصل آيد ؛ ليكن چون عقل را راهى به آن نبود و نفْس را در آن پايهء ايمان كه بود درى نمىگشود و صبر بر جهالت هم نداشت و علىالدّوام مرا رنجه مىداشت ، بنابراين چندى در مطالعهء مجادلات متكلّمين خوض نمودم و به آلت جهل در ازالت جهل ساعى بودم و چندى طريق مكالمات متفلسفين به تعلّم و تفهّم پيمودم و يك چند بلندپروازىهاى متصوّفه در اقاويل ايشان ديدم و يك چندى در رعونت‌هاى مِن عنديين گرديدم تا آن كه گاهى درتلخيص سخنان طوائف اربع ، كتب و رسائل مىنوشتم و گاهى از براى جمع و توفيق ، بعضى
هامش
( 1 ) - ر . ك : فهرست‌هاى خودنوشت ، ص 107 . ( 2 ) - همان ، ص 107 . ( 3 ) - همان ، ص 125 . ( 4 ) - همان ، ص 118 .