محتوم : واجب كرده شده ، حتم كرده ، لازم
محروسه : ملك ، شهر استوار شده ، مقر سلطنت
محمدت : كسى را ستودن ، شكر كردن ، اداى حق كسى كردن
مخافت : ترسيدن ، خوف داشتن
مخدّه : پشتى ، نازبالش
مخضوب : خضاب كرده ، موى سياه كرده
مخلد : جاودان ، هميشه ماننده
مدينة الاحجار : شهر سنگها
مذلّت : ذليل شدن ، خوار شدن ، به پستى گراييدن
مرتّبات : مقرريها ، مواجب
مرصود : رصد شده ، خاتم مرصود يعنى انگشتر خاتمى كه بر اساس رصد ستارگان ساخته شده باشد
مزخرف : آراسته شده ، دروغى كه به لباس راست درآمده
مزوّر : تقلبى ، ساختگى ، تزوير شده
مزوريه : منسوب به شهر مزور
مسامحت : به نرمى رفتار كردن ، مدارا كردن ، به تأخير انداختن كارى ، كوتاهى كردن
مسا : مغرب ، اول شب
مستدام : دوام يافته ، پايدار
مستغرق : فرورونده در آب ، غوطهور شونده
مشتبه : آنكه در اشتباه است
مشحون : پرشده ، انباشته ، مملو ، آكنده
مشك اذفر : مشك تيزبوى
مشيب : پير شدن ، سفيدموى گرديدن ، پيرى
مصافحه : دست هم را براى اظهار دوستى فشردن
مصبغه : دكان رنگرزى
مصبوغ اللحيه : ريش رنگين كرده
مصطبه : سكويى كه بر آن نشينند
مضرّت : زيان
مطاوعت : فرمان بردن ، اطاعت ، موافقت ، سازگارى
مطوّل : طولانى
مظلمه : ستمى كه بر كسى وارد شود ، آنچه به ستم از كسى گيرند ، شكايت
معاتبه : عتاب كردن يكديگر ، سرزنش كردن هم
معاذا . . . : پناه بر خدا
معاندت : گردنكشى كردن ، خلاف كردن ، ستيزه ، دشمنى ورزيدن
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 517
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥١٧