عكّامان : كسانى كه بار بر روى شتر بندند
علم ستارهها : ستارهشناسى
علم شمار : علم حساب
عليق : خوراك ستوران از كاه و يونجه و علف و غيره
عنبر سارا : پر از عنبر ، عنبر بسيار خوشبو و خالص
عنف : زور
عنين : مردى كه بر جماع قادر نباشد
عود : چوب درخت بلسان كه خوشبو است ، نيز يكى از سازها شبيه بربط
عود قمارى : نوعى چوب عود منسوب به ناحيهء قمار
عون : يارى ، كمك
عهود : عهدها
غ
غاليه : مادهاى خوشبو مركب از مشك و عنبر و جز آن به رنگ سياه كه موى را با آن خضاب كنند
غراب : زاغ ، كلاغ
غرفه : بالاخانه ، اطاق يا قسمتى مجزا از يك سالن
غريم : وامدار ، وامخواه ( از اضداد )
غلاظ و شداد : سخت و درشت
غلا : گرانى
غلمان : غلامان
غليون : كشتى بادبانى
غنج و دلال : ناز و غمزه ، عشوه ، كرشمه
ف
فاجر : گناهكار ، تبهكار ، زناكار
فاخته : مرغ كوكو
فاعل خطيئات : گناهكار ، خطاكار
فديت : فديه ، آنچه از مال براى رهايى خود يا ديگرى بدهند ، سربها
فراخناى : پهنا ، فراخى ، محل گشادگى
فراست : دريافتن باطن چيزى به وسيلهء نگريستن به ظاهر وى ، زيركى ، هوشيارى
فراش : بساط ، رختخواب ، گستردنى ، فرشها
فرزين : مهرهء وزير در شطرنج
فرس : اسب
فروهليدن : پايين گذاشتن ، بر زمين نهادن ، آويزان كردن ، سست گشتن ، پايين افتادن