معانقه : دست به گردن هم انداختن ، يكديگر را در آغوش گرفتن
معبّران : خوابگزاران
معدنيات : كانيها ، انواع سنگهاى معدنى
معطشه : تشنگىآور ، خشك
مغلطه : كلامى كه به وسيلهء آن كسى را در غلط و اشتباه اندازند ، جايى كه كسى را به غلط و اشتباه اندازند
مغيلان : گياه خارشتر ، درختچهاى با خارهاى بىشمار
مفاخرت : فخر كردن ، اظهار بزرگى كردن ، به خود باليدن ، نازش
مقبل : پيش آمده ، خوشبخت
مقدرت : توانايى ، قدرت ، توانگرى
مقسوم : قسمت شده ، بخش شده
مقصوره : جاى ايستادن امام و خليفه در مسجد ، حجله ، خلوتخانه ، خانهء كوچك ، سراى حصاردار
مكارى : آنكس كه خر و اسب و شتر و جز آنها را كرايه دهد ، خربنده
مكحول : سرمه كشيده
مكرمت : جوانمردى ، بزرگى
مكنون : پنهان داشته شده
ملاعبت : بازى كردن باهم
ملتبس : خلطكننده ، مشتبهسازنده
ملتجى : پناه برنده ، پناه جوينده
مل : شراب انگورى ، گلابى ، گردن
مماطله : تأخير كردن در كارى يا در حق كسى ، در انتظار نگاه داشتن
مملوك : غلام
منزل : جاى فرود آمدن در سفر ، مرحله ، مسافت بين دو توقفگاه مسافران
منزل : فرودآمده
منطقه : كمربند
منظره : روزن ، پنجره
منعم : نعمتدهنده ، احسانكننده ، بخششكننده ، توانگر ، مالدار
مواثيق : عهدها
مواسات : يارىگرى
موحشه : ترسناك
موزه : چكمه
موقف : جاى ايستادن
مهرگياه : گياهى از تيرهء بادنجانيان كه همراه داشتن آن را سبب جلب مهر و محبت ديگران مىدانند
مهمل : شخص بيكار گذاشته ، كلام بيهوده ، بىمعنى
ميان : كمر
ميزان : ترازو
ميسره : جانب چپ سپاه
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 518
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥١٨