ماشطگان : زنان آرايشگر ، زنان شانه كننده
مالش : جزاى عمل بد
ماليخوليا : گونهاى مرض عصبى ، يكى از عواطف مركب
مأكول : طعام ، خوراك ، خوردنى ، خواربار
مبتهج : شادمان ، مسرور ، خوشحال
مبروص : آنكه به مرض برص مبتلا است ، پيساندام
مترّنم : سراينده ، آوازخوان
مجذوم : مبتلا به مرض جذام
مجمر : آتشدان ، منقل آتش
مجوس : زرتشتى ، مجازا بهمعناى آتشپرست يا بتپرست هم به كار مىرود
محامل : محملها ، كجاوهها ، هودجها
محتاله ، زن حيلهگر
محفوظ الحرمه : كسى كه حرمتش پاس داشته شود
محمل : كجاوه كه بر شتر بندند ، هودج
مخافت : خوف ، ترسيدن
مخلب : چنگال ، ناخن درندگان و پرندگان شكارى
مخلّد : جاويدان ، هميشه ماننده ، كنايه از براى هميشه زندانى كردن
مدينه : شهر
مدينهء نحاس : شهر مسين ، شهرى در اندلس ( اسپانيا ) كه قدما معتقد بودند بناهايش از سنگبهت ( حجر الباهت ) ساختهشده و هر كس به آن نظر مىكرده ، نمىتوانسته از خنده و قهقهه خوددارى كند تا اينكه مىمرده است .
مذمّت : بدگويى ، نكوهش
مرافقت : باهم رفيق شدن ، دوست شدن ، همراهى كردن
مرزوق : آنكه به دو رزق داده باشند ، روزى داده ، بهرهمند
مرسل : فرستادهشده ، پيغمبر صاحب كتاب
مزبلها : مكانهاى ريختن زباله
مزمار : نى كه در آن نوازند
مزوّر : مكار ، حيلهگر كسى كه دروغ را به صورت راست دربياورد
مزوّر : ساختگى ، تقلبى
مسائك بالخير : شب تو بخير
مسالخ : جمع مسلخ ، جاى پوست كندن ، محلى كه در آن گاو و گوسفند را
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 549
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٤٩