به حركت و جستوخيز درآورند
ميزان : ترازو
ميمنه : جانب راست سپاه
مؤانست : انس گرفتن با كسى ، الفت ، دمسازى
مؤتمن : امين ، آنكه مورد اطمينان باشد
مؤدّب : ادب آموزنده ، تربيتكننده ، مرّبى
مؤنت : لوازم معيشت از نفقه ، خرج ، هزينه ، رنج محنت
ن
نار : انار
نافه : كيسهاى در بدن آهوى ختن كه از منفذ آن مادهاى بسيار خوشبو خارج مىشود كه مشك نام دارد و در عطرسازى به كار مىرود
نبيذ ( نبيد ) : شراب خرما ، خمرى كه از فشردهء انگور سازند ، آب افشرده كه از حبوب و جز آن گيرند
نحر : كشتن شتر ، قربانى
نخجير : شكار
نصف النهار : نيمروز ، وسط ظهر
نصيبه : بهره
نطع : بساطى از پوست دباغت كرده كه گسترند و بر آن نشينند ، فرشى چرمين كه محكوم به اعدام را بر آن نشانيده و سرش را مىبريدند
نعا : آواز گربه ، خبر مرگ كسى را دادن
نفحات : بويهاى خوش
نكهت : بوى دهان ، يك بار تنفس كردن با بينى
نمط : روش ، طريقه
نوّاب : نايبان ، گماشتگان
نوّاب : عنوانى كه در ايران به شاهزادگان و گاه شاهان اطلاق مىشده است
نواجذ : دندانهاى عقل ، دندانهاى پسين
نوافل : نمازهاى مستحب
نوايب : سختيها ، مصايب
نور العين : روشنى ديده
نوم : خواب
نهل : آشاميدن نخستين ، تشنه شدن ، سيراب شدن ( از اضداد )
نيل : برگ درختچهاى كه از آن مادهاى آبىرنگ حاصل مىشود كه در رنگرزى به كار مىرود
نيوشيدن : گوش كردن