تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
به حركت و جست‌وخيز درآورند ميزان : ترازو ميمنه : جانب راست سپاه مؤانست : انس گرفتن با كسى ، الفت ، دمسازى مؤتمن : امين ، آن‌كه مورد اطمينان باشد مؤدّب : ادب آموزنده ، تربيت‌كننده ، مرّبى مؤنت : لوازم معيشت از نفقه ، خرج ، هزينه ، رنج محنت

ن

نار : انار نافه : كيسه‌اى در بدن آهوى ختن كه از منفذ آن ماده‌اى بسيار خوشبو خارج مىشود كه مشك نام دارد و در عطرسازى به كار مىرود نبيذ ( نبيد ) : شراب خرما ، خمرى كه از فشردهء انگور سازند ، آب افشرده كه از حبوب و جز آن گيرند نحر : كشتن شتر ، قربانى نخجير : شكار نصف النهار : نيمروز ، وسط ظهر نصيبه : بهره نطع : بساطى از پوست دباغت كرده كه گسترند و بر آن نشينند ، فرشى چرمين كه محكوم به اعدام را بر آن نشانيده و سرش را مىبريدند نعا : آواز گربه ، خبر مرگ كسى را دادن نفحات : بويهاى خوش نكهت : بوى دهان ، يك بار تنفس كردن با بينى نمط : روش ، طريقه نوّاب : نايبان ، گماشتگان نوّاب : عنوانى كه در ايران به شاهزادگان و گاه شاهان اطلاق مىشده است نواجذ : دندانهاى عقل ، دندانهاى پسين نوافل : نمازهاى مستحب نوايب : سختيها ، مصايب نور العين : روشنى ديده نوم : خواب نهل : آشاميدن نخستين ، تشنه شدن ، سيراب شدن ( از اضداد ) نيل : برگ درختچه‌اى كه از آن ماده‌اى آبىرنگ حاصل مىشود كه در رنگرزى به كار مىرود نيوشيدن : گوش كردن