ذبح كنند و پوست بكنند ، رختكن حمام
مستدير : مدور ، دايرهاى ، گرد ، دور زننده ، دور گرداننده
مسمار : ميخ آهنى
مسموع الكلمه : كسى كه حرفش قابل قبول و پذيرفتن است
مشغله : آنچه كه شخص را مشغول دارد ، كار ، كسب ، پيشه ، گرفتارى شغلى ، داد و فرياد
مصباح : چراغ
مصطبه : سكويى كه بر آن نشينند
مطبخ : آشپزخانه
مطرّز : نقش و نگار داده ، زينت داده
مطوّل : طولانى ، دراز
معارضه : ستيزه كردن ، رويارويى
معاشر : گروهها
معتكف : كسى كه براى عبادت در مسجد يا خانقاه و جز آنها توقف كند ، گوشهنشين
معمّر : آبادان ، معمور
معونت : يارى
مغبون : فريبخورده
مغسول : غسل داده ، شسته شده
مغنّى : آوازهخوان ، مطرب
مغنّيه : زن آوازهخوان ، مطربه
مقاسات : تحمل رنج و سختى
مقشّر : پوستكنده
مكحول : سرمهكشيده
مكدر : تيره شده ، تنگدل ، غمگين
مكلّل : تاج بر سر گذاشته ، زيور داده
ملّاح : دريانورد ، ملوان
ممسك : بخيل ، خيس
مملوك : غلام
منادى : نداكننده
منزل : فرودآمده
منظره : پنجره ، روزن
منغّص : تيره و تلخ و ناگوار شدن
منفق : نفقهدهنده ، خرجدهنده ، كسى كه در راه خدا چيزى دهد
منقّص : ناقصكننده
منقصت : كمى ، كاستى ، عيب
منقضى : سپرىشونده ، گذشته
منكر : زشت
مودّت : دوستى ، محبت
موزه : چكمه
مهمل : كلام بيهوده ، بىمعنى ، شخص بىكار گذاشته
مهميز : آلتى فلزى كه بر پاشنهء چكمه وصل كنند و به وسيلهء آن اسب را
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 550
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٥٠