پرصفير
عفاريت : عفريتها - عفريت
عفريت : ديو ، غول ، هر صورت مهيب و هولناكى كه به تصور درآيد و يا مشاهده گردد
عفن : بدبو ، گنديده
عقاب : جزاى گناه و عمل بد كسى را دادن ، شكنجه
عقال : ريسمانى كه با آن زانوى شتر را ببندند ، رشتهاى كه اعراب به دور سر مىبندند
عقد : گردنبند ، گلوبند
عكّام : كسى كه باربر شتران بندد
علّافان : علففروشان ، كسانى كه جو و كاه و هيزم و يونجه و علف مىفروشند ، برنجفروشان
علمشمار : علم حساب
عليق : خوراك ستوران از كاه و يونجه و علف و غيره
عمدا : به اختيار ، با قصد و نيت
عنا : رنج ، زحمت ، اندوه ، غصه
عندليب : بلبل
عنف : زور
عود قاقلى : از انواع چوب خوشبوى عود است كه آن را از جزاير بحر قاقله آورند
عون : يارى ، مساعدت
عيّار : تردست ، زيرك ، جوانمرد ، طرّار ، حيلهباز
عيون : چشمها ، چشمهها
غ
غابة الاسد : بيشهء شير
غاليه : مادهاى خوشبو و سياهرنگ مركب از مشك و عنبر و جز آنكه موى را با آن خضاب كنند
غايط : سرگين ، مدفوع
غدير : آبگيرى كه آب باران و سيل در آن جمع شود و بماند ، تالاب
غراب : زاغ ، كلاغ
غربالدان : مكان گذاشتن غربال يا الك
غرّه : شب اول ماه قمرى
غريم : وامدار ، وامخواه ( از اضداد )
غلمان : غلامان
غمّاز : بسيار سخنچين ، نمّام ، اشاره كننده با چشم و ابرو ، غمزهكننده ، به هيجان آورنده ، كنايه از چشم معشوق
غنا : آوازخوانى ، نغمهسرايى