غنج و دلال : ناز و غمزه ، عشوه ، كرشمه
غنودن : آسودن ، آرميدن ، به خواب رفتن
ف
فاجر : زن زناكار ، زن گناهكار ، زن تبهكار
فاضل قيمت : فزونى قيمت
فاليز : جاليز ، كشتزار ، مزرعه ، مزرعهء صيفىكارى
فتّان : سخت فتنهجو ، فتنهانگيز ، آشوبگر ، آنكه مردم را با جمال خويش مفتون كند
فراخناى : پهنا ، فراخى ، محل گشادگى
فرايض : فريضهها ، واجبات ، آنچه خدا واجب فرموده از نماز و روزه و زكات و غيره
فروهليدن : پايين گذاشتن ، بر زمين نهادن ، آويزان كردن ، سست گشتن ، پايين افتادن
فكار : آزرده ، خسته ، زخمى
فلوس : جمع فلس ، پول سياه ، پشيز ، سكهء فلزى رايج در عراق
ق
قارورهء بيماران : شيشهء كوچك مدورى كه به صورت مثانه ساخته مىشد و بيماران در آن ادرار مىكردند تا آن را به طبيب نشان دهند
قبيح المنظر : زشتروى
قدر : فرمان ، حكم ، حكم خداوند در مورد بندگان ، سرنوشت
قرصه : گردهء نان
قرطاس : كاغذ
قرنفل : نوعى گياه
قروح : زخمها
قرى : قريهها ، دهها ، شهرها
قسيس : كشيش ، روحانى مسيحى
قضا : سرنوشت
قضيب : شاخ درخت ، تازيانه ، تيغبران ، كمان ساختهشده از شاخ
قطيفه : جامهء پرزدار خوابناك ، قطيفهء حمام يعنى قطيفهاى كه پس از بيرون شدن از گرمابه با آن تن را خشك كنند
قلّاشى : ميخوارگى ، بادهپرستى ، عيارى
قلاع : قلعهها ، دژها