تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
غنج و دلال : ناز و غمزه ، عشوه ، كرشمه غنودن : آسودن ، آرميدن ، به خواب رفتن

ف

فاجر : زن زناكار ، زن گناهكار ، زن تبهكار فاضل قيمت : فزونى قيمت فاليز : جاليز ، كشتزار ، مزرعه ، مزرعهء صيفىكارى فتّان : سخت فتنه‌جو ، فتنه‌انگيز ، آشوبگر ، آن‌كه مردم را با جمال خويش مفتون كند فراخناى : پهنا ، فراخى ، محل گشادگى فرايض : فريضه‌ها ، واجبات ، آنچه خدا واجب فرموده از نماز و روزه و زكات و غيره فروهليدن : پايين گذاشتن ، بر زمين نهادن ، آويزان كردن ، سست گشتن ، پايين افتادن فكار : آزرده ، خسته ، زخمى فلوس : جمع فلس ، پول سياه ، پشيز ، سكهء فلزى رايج در عراق

ق

قارورهء بيماران : شيشهء كوچك مدورى كه به صورت مثانه ساخته مىشد و بيماران در آن ادرار مىكردند تا آن را به طبيب نشان دهند قبيح المنظر : زشت‌روى قدر : فرمان ، حكم ، حكم خداوند در مورد بندگان ، سرنوشت قرصه : گردهء نان قرطاس : كاغذ قرنفل : نوعى گياه قروح : زخمها قرى : قريه‌ها ، ده‌ها ، شهرها قسيس : كشيش ، روحانى مسيحى قضا : سرنوشت قضيب : شاخ درخت ، تازيانه ، تيغ‌بران ، كمان ساخته‌شده از شاخ قطيفه : جامهء پرزدار خوابناك ، قطيفهء حمام يعنى قطيفه‌اى كه پس از بيرون شدن از گرمابه با آن تن را خشك كنند قلّاشى : ميخوارگى ، باده‌پرستى ، عيارى قلاع : قلعه‌ها ، دژها