پ
پاردم : چرمى كه از پشت زين اسب بر زير دم اسب ببندند
پيوندان : خويشان
ت
تارك : فرق سر
تتمّه : بقيه و آخر هرچيز
تجبّر : گردنكشى كردن ، خود را بزرگ شمردن
تحيّت صباح : صبح به خير گفتن
تذلّل : فروتنى كردن ، خود را ذليل و خوار داشتن
ترياقات : پادزهرها
تشبّه : شبيه گشتن ، همانند شدن
تشكيك : كسى را به شك افكندن
تعب : رنج و ماندگى
تعيّش : اسباب معيشت را به تكلف
ساختن ، به حيلت زيستن
تغابن : زيانكارى ، افسوس
تغافل : خود را به غفلت و ناآگاهى زدن
تغنّى : سراييدن و خوانندگى به آواز
تفرّس : دريافتن چيزى در نظر اول به علامات و آثار
تفقّد : گمشده را جستن ، غمخوارى و دلجويى
تلبيس : پوشيدن حقيقت و اظهار خلاف ماهيت چيزى ، فريب
تلطّف : نرمى نمودن و مهربانى كردن
تماثيل : تصاوير و اصنام
تمليك : مالك گردانيدن كسى را بر مالى يا چيزى
تنگ : يك لنگه بار ، خروار ، نوارى كه بر زين اسب محكم كنند و دوالى كه بار را با آن بر پشت مركوب محكم سازند
توقير : بزرگ داشتن ، عزت و حرمت نگاه داشتن
تهليل : لا إله الا ا . . . گفتن
ث
ثغور : سرحدها و دربندها ميان كفر و اسلام
ثقه : معتمد و امين ، اطمينان ، وثوق
ثمر شدن : بسيار شدن ، بهرهور شدن
ثمود : نام يكى از قبايل قديم عرب از