بردن
استهزا : افسوس كردن ، ريشخند كردن
اسحار : سحرها ، افسونها ، بامدادها ، سحرها
اسم اعظم : بزرگترين نام خدا
اشجار : درختان
اشكنجه : شكنجه
اصدقا : دوستان
اصطرلاب : ابزارى كه براى اندازهگيرى موقع و ارتفاع ستارگان و ديگر امور فلكى به كار مىرود
اضغاث و احلام : خوابهاى آشفته و پريشان
اعتساف : ستم كردن ، ظلم كردن ، بيراهه رفتن ، از راه راست منحرف شدن
اعرابى : عرب بيابانى ، باديهنشين
اعراض : روىگردانيدن ، نفرت داشتن ، كراهت
اعزا . . . : خداوند او را پيروز گرداناد
اعوان : ياران ، ياريگران
اعور : يك چشم
اغيار : بيگانگان ، ديگران
اقتصاد كردن : ميانجى شدن ، ميانه نگاه داشتن ، ميانهروى ، به اندازه خرج كردن
اكسير : جوهرى گدازنده كه ماهيت اجسام را تغيير دهد و كاملتر سازد مثلا جيوه را نقره و مس را طلا سازد ، هرچيز مفيد و كمياب
الطاف خفيه : نيكيهاى پنهانى
الف : هزار
الم : درد ، دردمند شدن ، دردمندى
إله : خدا ، خداى سزاوار پرستش
امتثال : فرمانبرى
امير حاج : رئيس قافلهء حاجيان در سير به سوى مكه
امير آخور : كسى كه به امور اصطبل قيام كند و آن يكى از مناصب دربار پادشاهان شرق بود
انبان : كيسهاى بزرگ از پوست گوسفند دباغت كرده كه درست از گوسفند برآورند ، پوست بزغالهء خشك كرده كه قلندران در ميان بندند و ذخيره در آن نگاه دارند
انبساط : گشادگى خاطر
انسيان : انسانها
انگشت : زغال
انهار : نهرها ، جويها
اوراق : برگها
اوساخ : چركها
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 538
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٣٨