حسبى ا . . . : كفايت مىكند مرا خداوند
حصول : به دست آمدن
حطب : هيزم ، چوب
حقه : قوطى ، پيرايه دان
حقه : قوطى ، پيرايه دان
حلّه : جامهء نو
حمرا : مؤنث احمر ، سپيد ، زن سپيد
حميت : محافظت بر حرم و دين از تهمت
حوصله : چينهدان مرغان
حياكت : بافندگى
حيل : حيلهها
خ
خاتم : انگشترى كه با نگين آن كاغذها را مهر كنند ، از آلات و لوازم پادشاهان
خبّاز : نانوا
خداوند : دارنده ، مالك
خسران : كمى و نقصان و زيانكارى
خشيت : ترس ، بيم ، هراس ، منسوب به عظمت و مهابت
خفتان : نوعى از جامه كه در روز جنگ مىپوشيدند و چون از ابريشم يا پشم ساختهشده بود ، شمشير بر آن مىلغزيد و اثر نمىكرد
خلد برين : بهشت بالايين
خلعت : جامه و جز آنكه بزرگى به كسى مىپوشانده
خيو : آب دهان ، تف
د
دبّاغ : پوستپيرا ، چرمگر ، آنكه پوست را پيرايد
دستورى : اجازه
دعد : نام زنى است و آن منصرف و غير منصرف آيد ، دعد و رباب ، دو معشوقهء مثلى عرب يا عاشق و معشوقهاى از آنان
دف : دايره ، نوعى ساز
دلالت : راهنمايى
دماء : خونها
دنگ : آلتى است كه با آن برنج كوبند ، صدايى كه از به هم خوردن دو سنگ يا دو چوب برآيد
دوشينه : منسوب به دوش ، ديشب ، ديشبى
دوگانه : نماز صبح
دهر : روزگار