واژهنامه
الف
آبخانه : جايى كه براى قضاى حاجت تخصيص دهند ، مبال ، آبريزگاه
آبنوسين : ساخته از چوب آبنوس ، سياه رنگ
آخته : برآورده ، بيرون كشيده ، برافراشته ، بالابرده
آنيّت : كيفيتى از حسن و جز آنكه از آن تعبيرى نتوان كرد ، لطف
آهيختن : كشيدن ، بركشيدن ، برآوردن ، برافراشتن ، بلند كردن
ابا الحارث : شير ، اسد
ابا الحصين : زندانى
ابريق : آفتابه ، كوزه ، مشربه
اثمار : ميوهها
احباب : دوستان ، ياران
احباب : دوست داشتن كسى را
احتساب : شماره كردن ، به شمار آوردن ، حساب كردن ، نهى كردن از چيزهايى كه در شرع ممنوع باشد
احتشام : حشمت و شكوه داشتن ، بزرگى ، شكوه
احرار : آزادگان ، آزادان ، ايرانيان
احزان : غمها ، اندوهها
اخوان صفا : ياران يكدل و يكجهت ، درويشان هممسلك
اخيار : نيكان ، برگزيدگان ، نيكوتران ، و آنان هفت تن هستند از جملهء 356 تن مردان غيب
اذفر : بسيار بويا
ازرق : كبود ، نيلگون ، كبودچشم ، زاغ چشم ، سبزچشم
ازهار : شكوفهها ، گلها
استبرق : استبرك ، ديباى ستبر
استحضار : حاضر كردن ، به حضور خواستن ، بهياد آوردن ، يادآورى كردن ، بهياد داشتن ، آگاهى
استعاذه : پناه خواستن ، پناه گرفتن ، پناه