تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
گر من از هجران آن گلرخ كنم زارى رواست * او چرا در وصل گل بارى همى زارى كند لكن آن زارى چنان دانم كه از بهر منست * زانكه او عشاق را همواره غم‌خوارى كند چون همىبيند كه من يارى ندارم در فراق * با من اندر ناله كردن هرشبى يارى كند
چون ابيات بانجام رسانيد ، بسوى قفس سيمين برفت . در آن قفس عندليبى ديد . چون عندليب را چشم بانس الوجود افتاد ، ترانه‌ساز كرد و انس الوجود از خواندن او اين ابيات بخواند :
گر فاش كرد راز مرا ساز عندليب * گل نيز فاش كرد همه راز عندليب چون عندليب ناله كنم در فراق يار * وقت سحر چو بشنوم آواز عندليب پرواز جان من همه بر ياد دلبر است * تا نزد گل بود همه آواز عندليب
چون ابيات بانجام رسانيد ، بسوى قفس چارمين رفت . بلبلى در آنجا ديد كه نوحه همىكند . چون انس الوجود نوحهء بلبل بشنيد ، آب از ديدگان بريخت و اين دو بيت بخواند :
گر چو من بلبل ز درد عاشقى مدهوش نيست * پس چرا از ناله كردن يك زمان خاموش نيست نيست چون آواز بلبل غمگسار من كنون * چون مرا آواز چنگ آن صنم در گوش نيست
پس از آن اندكى برفت . قفسى ديد كه از همه قفس‌ها بهتر بود . چون بر آن قفس نزديك شد ، كبوترى در آنجا يافت كه نوحه‌هاى شورانگيز ميكرد . چون او را بدين حالت بديد ، آب از ديده روان ساخته ، اين دو بيت برخواند :
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 514 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى