تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
زن گفت : به دو برابر اين زرها كه مرد باقله فروش جمع آورده است ، بخرم . مرا از اين سخن ، عقل ، حيران گشت و با خود گفتم كه : چنين كار محال است . پس من در عجب بودم و سردرگريبان فكرت داشتم كه ناگاه آن زن ، كنيزكان خود را فرمود دو برابر آن زرها كه داشتم ، حاضر آورده ، به من دادند . آنگاه جعفر گفت : من اين نيمهء ديگر را به دو برابر همهء اين زرها شرى كنم . پس خادمان را بحاضر آوردن زر بفرمود و دو برابر همه زرها به من بداد و همه زرها را جمع آورده ، ديگ مرا پر از زر كرد . من زر برداشته ، بازگشتم و ببصره آمده ، با آن مال ببازرگانى بنشستم و از آن مال ، مالى بسيار اندوخته‌ام . هرگاه در هرسال ، هزار دينار باحسان جعفر برمكى ، ترا بدهم ، زيانى به من نخواهد رسيد . كه رحمت حق بروان جعفر باد .

حكايت هارون الرشيد و ابو محمد تنبل

و از جملهء حكايتها اينست كه : هرون الرشيد روزى در تخت خلافت نشسته بود كه يكى از خواجه‌سرايان درآمد و تاجى از زر سرخ مرصع با در