از جهان سفله چشم مهربانى داشتن * هست چون از گرگ اميد شبانى داشتن
كو جم و كيخسرو و كو كيقباد و اردشير * وان بميدان صولت شير ژيانى داشتن
كو منوچهر و چه شد سالار او سامسوار * وان بر و بالاى گيتى پهلوانى داشتن
اين شنيدستى كه كاوس و فريدون چون بدند * غرّه بر آن تاج و تخت خسروانى داشتن
زير خاك اينك مر ايشان را فراموشست و پاك * تاج افريدونى و تخت كيانى داشتن
ثعالبى گفته است : اتفاقا دو مرد بدان غار درآمدند . در صدر آن غار ، پلهكانى يافتند . از آن پلهكان كه در غار بود ، فرود آمدند . در آنجا گودالى ديدند كه صد ذرع طول و صد ذرع عرض و يكصد ذرع بلندى داشت و در آن گودال ، سريرى بود زرّين . و مردى بزرگ جثّه بدرازى و پهنى سرير بفراز سرير بود و بر او حلههاى حرير انداخته بودند و در بالاى سر او لوحى زرّين بديدند . پس از آن لوح را با حقّه گوهرها چندانكه ميتوانستند برداشته ، بيرون آمدند .