سرچشمهء زندگى فقط اللّه است و علّت خاصّ مريضى اين است كه انسان در اين نعمت الهى مداخلت مىكند . اين مداخلت از طرفى از عادتهاى انسان به عمل مىآيد ( و به نظر من قرآن كريم در اين مورد بحث مفصّلى دارد ) و ديگر به علّت افراد بيرون بويژه تاجران كه احساس نمىكنند كه در برابر خالق زمين و آسمان مسئولاند كه در كاينات همانند خليفة اللّه مسئولانه عمل كنند . وقتى موج زندگى در بدن به گردش درمىآيد ، عمل استحاله هماهنگ مىشود ، امّا اگر در قسمتى از بدن ، هرچند كوچك باشد و نيروى حيات و طبيعت ( قوهء مدبّره ) روان و جارى نباشد ، شديدا آهسته و كند مىشود و بلافاصله حالت بيمارى ايجاد مىشود و در يك يا دو ساعت از بين مىرود . »
گرونر اهمّيّت مسائل ما بعد الطبيعه را خوب مىداند . او علاوه بر ابن سينا سخت تحت تأثير قرآن است كه او به گمان خود آن را يكى از منابع ابن سينا مىداند . او با اشتياق فراوان سعى مىكند قرآن را مطالعه كند و مطالب آن را بفهمد . تأثير تعليمات قرآنى در كار ابن سينا را احساس كرده ، در ادامهء جملهء اوّل خود مىگويد كه : « هرچه بيشتر قانون را مىخوانم در صفحات آن دربارهء هر قسمت از بدن همين نكته را مىبينم . چون ابن سينا از كودكى با قرآن انس داشته حتمى است كه در تمام تأليفات فلسفى و طبّى او تعليمات قرآنى تأثيرى عميق داشته است . طبعا او از طريق رسول اللّه فهميده كه خدا در اعمال جسمانى و همچنين در همهء كاينات قدرت علّت العلل است . او مىدانست كه هركسى كه اين كتاب فطرت ( قرآن ) را بخواند قوانين سلامتى را در آن خواهد يافت ( رابطهء اين امر از اين حقيقت به دست مىآيد كه انسان در عالم اكبر ، عالم اصغر است ) ، امّا آموزشهاى امروزى آن را بىمعنى مىداند . شايد به همين دليل بود كه در قرون وسطى پيراكليس آن را در شيوهء درمانى خود برترى داد و مورّخان امروزى طبّ مىپندارند كه او عطائى ( خودآموخته و بىتجربه ) بود . آيا كسى كه احساس قوى اين جنبه را داشته باشد سكوت خواهد كرد ، درحالىكه پيشرفت زمان حاضر تبليغات خود را با سروصداى
قانون ابن سينا ، شارحان و مترجمان آن ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: ظل الرحمن
ص١٩١