مىپردازد در عين حال اعتقاد دارد به اينكه اصلا كارى نكرده است .
ابن زياد گفت : اى فاسق ! تو آرزو داشتى كه خداوند ترا به آرزويت برساند ولى تو را شايستهء آن مقام نديد . مسلم فرمود : ابن زياد ! چه كسى شايستگى خلافت را دارد ؟ گفت :
امير المؤمنين يزيد . مسلم گفت : الحمد للّه ، رضينا باللّه حكما بيننا و بينكم : به داورى خداوند بين ما و شما راضى شديم . ابن زياد گفت : گويا گمان مىكنى شما در خلافت حقّى داريد ؟ مسلم فرمود : گمان ندارم ، بلكه يقين دارم ، ابن زياد گفت : خدا مرا بكشد اگر ترا زنده نگهدارم و آنچنان بكشم كه در اسلام كسى چنان كشته نشده باشد ، مسلم گفت : از مثل توئى هيچ ، امرى بعيد نيست در اسلام بدعت مىگذارى ، از ارتكاب قتل فجيع باك ندارى ، با اينكه مثله زشت است ولى اهميّت نمىدهى ، با سوء نيّت رفتار مىكنى ، و در صورت قدرت و غلبه بر كسى به بدترين وجه رفتار مىكنى ، ابن زياد با بىشرمى تمام مسلم ، على ، حسين و عقيل ( عليهم السلام ) را دشنام مىداد و ناسزا مىگفت ، مسلم او را به خود واگذاشت و سكوت كرد .
ابن زياد گفت : مسلم را بالاى قصر ببريد ، بكير بن حمران احمرى را كه مسلم او را مجروح كرده بود بخواهيد ، مسلم را پشت بام دار الأماره بردند ، و بكير را حاضر ساختند ابن زياد دستور داد مسلم را گردن بزنند و از بالاى قصر ، جسدش را پائين بيندازند .
مسلم ، محمّد بن اشعث را صدا زد و گفت : برخيز و با شمشيرت از من دفاع كن ، پيمانت را شكستى ، به خدا سوگند اگر امان تو نبود هرگز تسليم نمىشدم ، محمّد رو برگرداند ، مسلم شروع به تسبيح و تقديس خدا كرد ، تكبير مىگفت و استغفار مىنمود و بر پيامبران خدا و فرشتگان الهى صلوات مىفرستاد ، و مىگفت : اللّهم احكم بيننا و بين قوم غرّونا و كذّبونا و أذلّونا . خدايا بين ما و مردمى كه به ما خلاف واقع گفتند ما را تكذيب نمودند و به اين وضع افكندند داورى و قضاوت فرما !
مسلم ( ع ) را بالاى قصر بردند ، گردنش را زدند ، سر مبارك و جسدش را پائين افكندند ، بكير از پشت بام پائين آمد ، ابن زياد پرسيد مسلم چه مىگفت ؟ بكير گفت : تسبيح مىگفت و استغفار مىكرد ، وقتى كه خواستم او را بكشم گفتم : حمد خداى را كه مرا فرصت داد كه از تو انتقام خود را بگيرم و قصاص كنم شمشيرى فرود آوردم كه كارگر نشد ، مسلم گفت :
اى بنده ! در إزاى خون تو اين خراش كه تو بر من وارد آوردى ، كافى نيست ؟ ! ابن زياد گفت :
هنگام مرگ و افتخار ؟ ! پرسيد بعد چه كردى ؟ گفت با ضربت دوّم مسلم را به قتل رساندم .
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 87
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٨٧