تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
عبيد اللّه بن زياد فرمانده نيروهاى مسلح ، حصين بن تميم تميمى را با حدود دو هزار سوار فرستاد تا اطراف و سواحل فرات را بررسى كردند و تمام پستهاى مراقبت و پاسگاهها را مرتّب و كنترل نمودند و از ورود و خروج افراد جلوگيرى كردند ، لذا بجز آن زمان فرصت ديگرى براى خروج اياس از كوفه وجود نداشت . ابو مخنف مىنويسد : محمد بن اشعث ، مسلم را به دار الأماره آورد و اجازهء ورود خواست ، و به نزد عبيد اللّه رفت و جريان را گزارش كرد ، محمد گفت : مسلم را امان داده‌ام ، عبيد اللّه گفت : تو را نفرستاده بودم كه به مسلم امان بدهى ، بلكه فرستاده بودم كه او را بياورى ، محمّد سكوت كرد . مسلم كه به دار الأماره رسيد بسيار تشنه شده بود و گروهى درب دار الامارة ايستاده منتظر اجازهء ورود بودند ، از آن جمله عمارة بن عقبه بن ابى معيط ، عمرو بن حريث ، مسلم بن عمرو الباهلى و كثير بن شهاب . . . مسلم ديد كوزه‌اى دم درب گذاشته‌اند آب خواست ، مسلم الباهلى گفت : مىبينى چه آب سردى است به خدا كه يك قطره آب هم نخواهى نوشيد تا از آبهاى داغ جهنّم بنوشى ، مسلم ( ع ) فرمود : واى بر تو ، تو كيستى ؟ ! گفت : من آن فردم كه حق را شناختم و تو انكار كردى به راه صلاح امام خود رفتم و تو خيانت كردى ، به فرمان او گوش دادم و اطاعت كردم و تو سرپيچى و مخالفت كردى ، من مسلم بن عمرو باهلى هستم . مسلم ( ع ) فرمود : مادرت بعزا ! چقدر جفاكار و بدخوئى ! و چه قدر خشنى تو اى پسر باهل ! تو به آب جوشان جهنم و ورود در آتش سزاوارترى سپس به ديوار تكيه داد و نشست ، عمرو بن حريث غلام خود سليمان را فرستاد كوزه آبى آورد ، و عمارة نيز غلامش قيس را فرستاد تا كوزه آبى آورد كه دهان كوزهء پارچه‌اى بسته بودند ، آب را به كاسه ريخت و به مسلم داد ، حضرت هر چه مىخواست آب بنوشد كاسه از خون دهانش ، خون‌آلود مىگشت تا سه مرتبه تكرار كرد ، مرتبه سوم دندانهاى ثنايا ميان كاسه ريخت و گفت : الحمد للّه اگر اين آب روزى من بود ، مىآشاميدم . سپس مسلم را وارد دار الأماره كردند او به عنوان امير المؤمنين به عبيد اللّه سلام نداد ، مأمورين به او اعتراض كردند ، عبيد اللّه گفت : متعرّض نشويد او محكوم به مرگ است . مسلم ( ع ) فرمود : كه اينطور ؟ ! گفت : بلى ، مسلم فرمود : بگذار به يكى از خويشانم وصيّتم