تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
در امان هستى ، به جز عمرو بن عبيد اللّه بن العبّاس السلمى كه گفت : در اين موضوع من نه ناقه‌اى دارم و نه جمل ، و به كنار رفت . مسلم گفت : اگر امان نداده بودى هرگز دست در دست شما نمىگذاردم و تسليم نمىشدم ، استرى آوردند و مسلم را بر آن سوار كردند ، دورش را محاصره و شمشيرش را از او ستاندند مسلم كه گويا از زندگى مأيوس شده بود ، اشك در چشمانش حلقه زد ، و گفت : اين اوّل خيانت و مرگ است ، محمد گفت اميد است ناراحتى برايت پيش نيايد ، مسلم گفت : « اين فقط يك آرزوست و امان شما چه شد ؟ إنّا للّه و انّا اليه راجعون » و اشكش جارى شد ، عمرو السلمى گفت : كسى كه به چنين كارى اقدام مىكند وقتى كه گرفتار مىشود اشك نمىريزد . مسلم گفت : به خدا سوگند كه براى خودم گريه نمىكنم و براى كشته شدنم ناله و زارى نمىنمايم ، اگر چه دوست ندارم كه لحظه‌اى از عمرم تلف و هدر شود ، و ليكن براى نزديكانم كه مىآيند گريه مىكنم ، گريهء من براى حسين ( ع ) و اهل بيت او است ، مسلم سپس به محمّد بن أشعث گفت : اى بنده خدا ! مىدانم كه تو به امانى كه داده‌اى نه خواهى توانست وفا كنى ، آيا حاضرى يك كار نيك انجام دهى ؟ آيا مىتوانى كسى را بفرستى كه از قول من به حسين ( ع ) جريان را خبر دهد ؟ زيرا مىدانم كه حسين ( ع ) امروز يا فردا با خانواده و نزديكانش به سوى كوفه حركت خواهد كرد ، ناراحتى شديد من از اين جهت است . او برود و بگويد : « مسلم مرا فرستاده است ، در صورتى كه خود در دست اين مردم است ، فكر نمىكنم تا شب او را زنده بگذارند ، مسلم سفارش مىكند خود و اهل بيت را برگردان ، گول مردم كوفه را مخور ، زيرا ايشان اصحاب پدرت مىباشند كه آرزو مىكرد كه مرگ طبيعى يا شهادت ، او را از دست اين مردم ، خلاص كند ، مردم به تو دروغ گفتند و به من هم دروغ گفتند ، به كسى كه دروغ گفته شود انتظار نيست كه رأى و تصميمى داشته باشد » محمّد بن اشعث گفت : به خدا سوگند اين كار را مىكنم و به ابن زياد خواهم گفت كه امان داده‌ام . جعفر بن حذيفه طائى مىگويد : « محمّد بن اشعث ، أياس بن العتل الطائى از طائفه بنى مالك بن عمرو بن ثمامه را فرستاد و زاد و توشه سفرش را داد و خرجى خانواده‌اش را تهيّه ديد ، جعفر بن حذيفه در زباله در بيست و ششم ماه ، به حسين ( ع ) برخورد به خدمت حضرت رسيد .