حضرت در حقّ ما دعا فرمود ، اصحاب به امام گفتند : به خدا تو چون مسلم نخواهى بود ، اگر به كوفه وارد شوى مردم خيلى زودتر به تو مىپيوندند .
مورّخين نوشتهاند : حسين ( ع ) به محلّ « زباله » كه رسيد نامهاى را بيرون آورد و بر اصحاب خود خواند ، مضمون نامه اين بود . « امّا بعد : خبر ناگوارى دريافت كرديم :
مسلم ، هانى و عبد اللّه بن يقطر را شهيد كردهاند » . حضرت فرمود : پيروان ما ، ما را تنها گذاشتند ، هر كسى يا هر يك از شما دوست دارد برگردد ، عهد و پيمانى بر او نداريم .
همراهان حضرت از چپ و راست متفرّق و پراكنده شدند ، و به جز افراد خالص و برگزيده ، كسى باقى نماند .
بعضى از مورّخين مىنويسند : حسين ( ع ) در « ثعلبيّه » وقتى كه از مجلس برخاست به طرف زنان رفت ، و دختر كوچك مسلم بن عقيل را مورد ملاطفت قرار داد ، دست به سرش مىكشيد ، گويا به دخترك احساسى دست داد و گفت : پدرم چه مىكند ؟ حضرت فرمود : دخترم ! خودم پدرت هستم ، چشمان مبارك حضرت ، اشكآلود شد دختر گريست و از گريهء او زنان نيز به گريه افتادند .
مورّخين نوشتهاند : پس از كشتن مسلم ، ابن زياد سر مبارك آن بزرگوار و هانى را توسّط هانى بن ابى حيّه وادعى ، و زبير بن اروح تميمى ، براى يزيد فرستاد ، و مردم جسدها را گرفتند ، در كنار دار الأماره جائى كه اكنون به زيارت او مىشتابند دفن نمودند ، قبر مسلم و هانى هر كدام جداگانه است .
* * *
14 - عبد اللّه بن مسلم بن عقيل بن أبي طالب ( رضوان اللّه عليهم )
: رقيّه دختر امير المؤمنين ( ع ) مادر عبد اللّه است ، و مادر رقيّه ، صهباء أمّ حبيبه دختر عبّاد بن ربيعه بن يحيى بن العبد بن علقمه تغلبيّه است ، گفته شده است كه صهبا از اسيران يمامه براى امير المؤمنين ( ع ) خريدارى شده است و نيز گفته شده است از اسيران عين التمر . صهباء از امير المؤمنين ( ع ) صاحب دو فرزند به نام عمر الأطرف و رقيّه گرديد .
سروى مىگويد : عبد اللّه بن مسلم به ميدان نبرد رفت و حمله كرد و رجز خواند ، در سه حمله نود و هشت نفر را به قتل رساند ، سپس عمرو بن صبيح صيداوى او را هدف تير قرار داد .