ابن زياد سپس دستور داد هانى و جمعى از شيعيان زندانى محبوس را به شهادت رساندند ، بدن مقدّس مسلم و هانى ( عليهما السلام ) را به طنابى بستند و در ميان بازارهاى كوفه كشاندند .
حضرت مسلم ( ع ) را روز هشتم ذيحجّة الحرام همان « روز حركت حسين ( ع ) از مكّه » به شهادت رساندند .
ابو مخنف گويد : عبد اللّه بن سليم ، و مذرى بن مشمعل اسدى نقل كردند : « اعمال حجّ را كه انجام داديم مىخواستيم هر چه زودتر خودمان را در راه به حسين ( ع ) برسانيم و ببينيم كه كار به كجا منتهى شده و حضرت چه تصميمى دارد ؟ با دو شتر به سرعت حركت مىكرديم تا اينكه در محلّ « زرود » به حضرت رسيديم ، وقتى كه به آن حضرت نزديك شديم ديديم مردى از كوفه مىآيد و چون امام حسين ( ع ) را ديد از راه منحرف شد ، امام ( ع ) توقّف كرد مثل اينكه مىخواست آن مرد را ببيند ، سپس منصرف شد و حركت كرد ، با خود گفتيم برويم از او بپرسيم كه چه خبرى از كوفه دارد ؟ رفتيم ، سلام كرديم و خود را معرفى نموديم ، آن مرد بكير بن متعب اسدى بود ، از جريانات كوفه پرسيديم ، گفت : از كوفه كه بيرون مىآمدم مسلم و هانى را ديدم كه كشتهاند و به پاهايشان طناب بسته ميان بازارها مىكشند ، از او جدا شديم ، خدمت حضرت رسيديم سلام داديم و به همراه حضرت حركت مىكرديم تا اينكه شب را در « ثعلبيّه » فرود آمديم خدمت حضرت رسيديم ، عرض كرديم خدايت رحمت كند خبرى داريم مىخواهى در حضور جمع عرض كنيم ، يا در خلوت و پنهانى ؟ حضرت نگاهى به اصحابش كرد و فرمود : من از اينها چيزى را پنهان نمىدارم ، گفتيم سوارى را كه ديروز برخورديم ديديد ؟ فرمود : آرى ، مىخواستم سؤالاتى از او بنمايم ، گفتم خبرش را گرفتيم ، بجاى شما از او اطّلاعى بدست آورديم ، او مردى اسدى و هم قبيلهء ما است ، فرزانهء راستگو ، با فضيلت و عاقل است ، او چنين و چنان خبر داد ، حضرت ، استرجاع فرمود و گفت :
خداوند ايشان را رحمت كند ، چند مرتبه تكرار كرد ، گفتيم تو را به خدا سوگند بخاطر خودت و نزديكانت از اين سفر برگرد ! و در كوفه ياورى نخواهى داشت ، بلكه مىترسيم كه عليه تو به مبارزه برخيزند ، فرزندان عقيل اعتراض كردند و گفتند : از خونخواهى دستبردار نيستيم ، حسين ( ع ) رو به ما كرد و فرمود : بعد از اينها زندگى خيرى ندارد .
دانستيم كه حضرت تصميم به حركت دارد ، عرض كرديم خداوند خير را پيش آورد ،
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 88
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٨٨