قيامت ، بر آن رشك مىبرند »
ابو مخنف مىنويسد : « چون حسين ( ع ) و اصحاب از برداشتن آب ممنوع شدند و هنوز كار به جنگ نكشيده بود و تشنگى بر آن حضرت و اصحاب او فشار آورد برادرش عبّاس را خواست و با سى نفر سواره و بيست نفر پياده ، شب هنگام فرستاد تا آب بياورند ، آمدند و به آب نزديك شدند ، پيشاپيش آنها نافع با پرچم حركت مىكرد ، عمرو بن حجاج زبيدى جلو آنان را گرفت ولى آنان با شمشيرها حمله كردند ، مشكها را پرآب كرده و آمدند ، عباس بن على و نافع دفاع مىكردند و دشمن را از خويشتن دور مىنمودند تا اينكه آبها را به خيمه رسانند از اينرو عبّاس ( ع ) سقّا و أبا قربة ناميده شد » .
باز ابو مخنف روايت مىكند : چون عمر بن سعد درباره حسين ( ع ) مكاتبه كرد و عبيد اللّه بن زياد به وسيله شمر به او نوشت يا جنگ را شروع كند ، يا اينكه امارت لشكر را به شمر واگذارد ، عبد اللّه بن ابى المحل بن حزام خالد بن ربيعة بن عامر الوحيد - كه أمّ البنين عمّهء او بود - برخاست و از عبيد اللّه درخواست كرد كه امان نامهاى در مورد عباس و برادرانش بنويسد ، شمر هم تقاضاى او را تأكيد كرد پس نامهاى نوشت و به عبيد اللّه داد ، نامه را بوسيله كزمان غلامش براى عباس و برادرانش فرستاد ، كزمان نامه را به ايشان داد نامه را خواندند ، و گفتند به دائى ما سلام برسان و بگو : ما نيازى به اين اماننامه نداريم ، امان خداوند بهتر از امان ابى سميّه است ، كزمان بىنتيجه برگشت .
باز ابو مخنف گويد : روز عاشورا شمر جلو آمد و صدا زد : خواهرزادگانم عبّاس و برادرانش كجايند ؟ كسى جوابش نداد حضرت فرمود : اگر چه شمر مردى فاسق است ولى پاسخش را بدهيد . حضرت عبّاس ( ع ) به طرف شمر رفت و گفت : چه مىخواهى ؟
گفت : خواهرزادگانم ! شما در امان هستيد ، عبّاس فرمود : لعنت خدا بر تو و بر امان تو باد ! اگر تو دائى مائى چرا به ما امان مىدهى ولى فرزند رسول اللّه ( ص ) در امان نيست ؟ !
برادران عبّاس نيز بدين منوال سخن راندند و برگشتند .
باز ابو مخنف و ديگران نيز روايت كردهاند : عمر بن سعد روز نهم محرّم صدا زد : « يا خيل اللّه اركبى و ابشرى بالجنة ! » سپاه الهى سوار شويد و مژده بهشت بر شما باد ! لشكريان سوار شدند و حركت كردند - اين جريان پس از اقامهء نماز عصر بود - امام حسين ( ع ) جلو خيمه نشسته و به شمشير خود تكيه داده سر را روى زانوها گذارده اندكى
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٦٦