تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
بن على ( ع ) هم جناح راست سپاه را به « زهير » و جناح چپ را به « حبيب » و پرچم را به برادرش « عبّاس بن على ( ع ) » سپرد . ابو مخنف از ضحّاك بن قيس روايت مىكند : « حسين عليه السلام وقتى كه بر شترش سوار بود خطابه‌اى ايراد كرد و در آغاز آن با صداى بلند گفت : « ايّها الناس اسمعوا قولى . . . » صداى حضرت آنچنان بلند بود كه زنان حرم نيز آن را مىشنيدند . ضجّه زدند و گريستند و صداى گريه از خيمه‌ها بلند شد حضرت برادرش ، عبّاس و فرزندش على ( ع ) را فرستاد تا زنان و بچّه‌ها را ساكت كنند و فرمود : بگويند كه گريهء طولانى در پيش داريد آنان رفتند تا زنان را ساكت نمايند حضرت دوباره سخن خود را آغاز نمود نخست حمد خدا را اداء كرد و حمد و ثنا به جا آورد و درود بر پيامبر خدا فرستاد ، ضحّاك مىگويد : به خدا سوگند هرگز در گذشته و آيندهء سخنورى را بليغ‌تر از آن حضرت نديدم . » ابو جعفر طبرى و ابن اثير نوشته‌اند : چون بين دو گروه جنگ درگرفت عمرو بن خالد و غلامش سعد ، و مجمّع بن عبد اللّه ، و جنادة بن حارث به ميدان تاختند و با شمشير به سپاه دشمن حمله‌ور شدند و خود را به قلب سپاه دشمن زدند ، دشمن اطراف آنان را گرفت و محاصره كرد و از ياران حسين آنان را جدا ساخت ، حسين ( ع ) از برادرش عبّاس خواست تا به يارى ايشان بشتابد ، عبّاس به تنهايى به دشمن حمله‌ور شد و شمشير مىزد تا دشمن را از اطراف آنان پراكنده ساخت و خود را به آنان رساند ، سلام كردند و آنها را با خود آورد ، ولى مجروح شده بودند لذا قبول نكردند كه دشمن را سالم رها كنند ، دوباره به جنگ پرداختند ، و حضرت از ايشان دفاع مىكرد تا اينكه يك جا به شهادت رسيدند ، حضرت عبّاس نزد برادر برگشت و جريان را بعرض رساند . مورّخين مىنويسند : حضرت عبّاس ( ع ) گاهى پرچم را در مقابل حسين ( ع ) در زمين نصب مىكرد و به دفاع و حمايت اصحاب آن حضرت ، مىپرداخت ، يا اينكه مىرفت آب مىآورد از اين رو بعد از شهادتش او را به سقّا و أبا قربة - صاحب مشك - ملقّب نمودند . مىگويند : حضرت عباس ( ع ) وقتى ديد حسين ( ع ) تنها ماند . و اصحاب و جمعى از نزديكان آن حضرت ، به شهادت رسيدند به برادران خود گفت : به كارزار بشتابيد تا تحمّل رنج مصيبت شهادت شما را به حساب خدا بگذارم ، زيرا شما فرزند و خلفى نداريد ، آنان به ميدان جنگ شتافتند و به شهادت رسيدند سپس نزد حسين ( ع ) آمد و