درآمده بود و سكينه و عبد اللّه فرزندان حسين ( ع ) از رباب مىباشند .
مسعودى ، اصفهانى ، و طبرى و ديگران نوشتهاند : حسين ( ع ) هنگامى كه از زندگى مأيوس شد و به خيمهء خود آمد كودك خردسالش را خواست تا با او وداع كند ، زينب عليها السلام او را آورد ، حسين ( ع ) كودك را گرفت و بغل كرد به او مىنگريست كه تيرى آمد و به گلوى طفل اصابت كرد و او را به شهادت رساند .
گفتهاند : حضرت با كف دستان مبارك خود ، خونها را به سوى آسمان مىپاشيد و مىفرمود : « اللّهم لا يكن أهون عليك من دم فصيل ، اللّهم إن حبست عنّا النصر من السّماء فاجعل ذلك لما هو خير لنا ، و انتقم لنا من هؤلاء الظّالمين فلقد هوّن ما نزل بى انه بعينك يا أرحم الراحمين » پروردگارا خون اين كودك كمتر از خون ناقهء صالح نيست ، پروردگارا اگر نصرت و پيروزى آسمانى را از ما بازداشتهاى پس پيروزى را در هر موردى كه به نفع ماست نصيب ما فرما ، و از اين مردم ستمگر انتقام ما را بگير . آنچه بر من وارد شد چون در منظر ديد توست بر من بسيار سهل و گوارا است اى ارحم الرّاحمين ! »
گفتهاند : از امام باقر ( ع ) رسيده است كه قطرهاى از آن خون ، به زمين برنگشت . پس حضرت با غلاف شمشيرش ، زمين را گود كرد و كودك خونآلود خود را دفن نمود و به ميدان كارزار برگشت .
سيّد بن طاوس ( م 664 ه ق ) روايت كرده است : حضرت كودك را از خواهرش زينب گرفت و خواست او را ببوسد كه تيرى آمد و كودك را شهيد كرد ، حضرت او را به خواهرش داد و گفت : كودك را بگير « 1 » سپس به شرحى كه گذشت رفتار كرد .
ابو مخنف گويد : آنكه كودك را هدف تير قرار داد حرملة بن الكاهن « 2 » الأسدى بود ، ديگران روايت كردهاند كه رها كنندهء تير ، عقبة بن بشر الغنوى بود . قول اوّل از حضرت باقر ( ع ) روايت شده است .
* * *
هامش
( 1 ) - لهوف سيد بن طاووس [ ترجمهء نگارنده ] ص 134 چاپ دفتر نشر نويد اسلام قم .
( 2 ) - الكاهن نون آخر است و اينچنين تلفّظ كردهاند ولى در برخى از كتابها به لام آخر آمده است ولى ضبط صحيح بر خلاف آنست .