هستيد چنان رفتار كنيد كه به عهد و پيمان شما بتوان اطمينان كرد و اگر نمىخواهيد و از آمدن من كراهت داريد پس به همان جائى كه آمدهام ، بازمىگردم . »
آنان ساكت ماندند و سخنى نگفتند ، سپس نماز عصر را با آنان بجا آورد و خطابهاى با اين مضمون ايراد كرد و فرمود : « أيّها الناس ! إنكم ان تتّقوا اللّه ، و تعرفوا انّ الحق لأهله يكن أرضى للّه عنكم و نحن اهل بيت محمد ( ص ) أولى الناس بولاية هذا الأمر من هؤلاء ما ليس لهم و السّائرين فيكم بالجور و العدوان ، فان أبيتم كراهيّة لنا و جهلا بحقّنا و كان رأيكم غير ما أتتنى به كتبكم ، و قدمت به رسلكم ، انصرفت عنكم . » :
« هان اى مردم ! اگر تقواى الهى را پيشه كنيد و بدانيد كه خلافت حق آن كسى است كه شايستگى و اهليّت آن را داشته باشد ما اهل بيت محمد ( ص ) از كسانى كه بنا حق ادّعاى خلافت دارند و بر شما به ظلم و ستم حكومت مىكنند ، به خلافت شايستهتر و سزاوارتريم اگر شما بدليل عدم علاقه به ما و جهل به حق ما از اين موضوع امتناع داريد و نظر شما از آنچه نوشتهايد و فرستادگان شما بازگو كردهاند برگشته است ، پس به همان مكانى كه از آنجا آمدهام بازمىگردم » .
حرّ در جواب حضرت گفت : من از اين نامههائى كه مىفرمائيد ، به خدا سوگند خبر ندارم ، حسين ( ع ) به « عقبة بن سمعان » غلام همسرش ( رباب ) فرمود : خورجين نامهها را بياور ! غلام خورجينها را آورد و نامهها را جلو حرّ ريخت حرّ گفت : ما از اينان كه نامه نوشتهاند ، نيستيم ، ما مأموريم كه از شما جدا نشويم تا شما را به كوفه نزد « عبيد اللّه بن زياد » ببريم حسين ( ع ) خواستهء او را نپذيرفت و سخنانى ، بين آنان ردّ و بدل شد سرانجام ، توافق كردند كه حرّ دربارهء بازگشت آن حضرت به مكّه ، نامهاى به ابن زياد بنويسد تا كسب تكليف كند .
ابن زياد در پاسخ نامهء حرّ نوشت كه كار را بر حسين ( ع ) سخت بگيرد و او را نزد وى ببرد حسين ( ع ) توجّه نكرد و به راه خود ادامه مىداد و حرّ از حركت آن حضرت جلوگيرى مىكرد . سپس حضرت تصميم گرفت راهى را كه نه به مكّه و نه به كوفه منتهى مىگرديد و متمايل به جانب چپ بود حركت كند و حرّ نيز ملازم آن حضرت بود و از او جدا نمىشد پس حضرت در جائى فرود آمد و براى اصحاب خود خطابه ايراد كرد و فرمود :
« امّا بعد ، فانه نزل بنا من الأمر ما قد ترون ، ألا و انّ الدنيا قد تغيّرت و تنكّرت و أدبر
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 46
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٤٦