تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
در بخش اوّل جزء هفتم الأغانى تأليف ابو الفرج اصفهانى در اخبار مربوط به سيد حميرى آورده است كه گويد : تميمى كه عبارت از على بن اسماعيل باشد از پدرش روايت مىكند كه در حضور امام ابى عبد الله جعفر بن محمّد عليهما السلام بودم هنگامى كه سيّد حميرى از امام اجازهء ورود به منزل خواست و او نيز اجازه فرمودند پس دستور داد كه شعرش را ادامه دهد امام ( ع ) خانواده و حرمش را پشت پرده نشاند و او داخل بيت امام شد و سلام داد و نشست پس امام از او خواست كه شعرى إنشاد كند . او اين اشعار عربى را قرائت نمودند : . . . مىگويد ديدم اشك چشمان جعفر بن محمد ( عليهما السّلام ) بر صورتش سرازير گرديد و صداى شيون و ناله از بيت امام ( ع ) بلند شد تا اينكه امام ( ع ) امر به امساك نمود پس شاعر ساكت شد و لب فرو بست . داستان عدى « 1 » بن حاتم : شيخ ابو محمد عبد الملك بن هشام بصرى نزيل مصر ( متوفّى 213 ه ) در كتاب سيره نبوى در مورد عدّى حاتم ( پسر حاتم طايى سخاوتمند معروف دورهء جاهلى ) آورده است كه او گويد : فردى نسبت به رسول خدا ( ص ) دشمن‌تر و پركينه‌تر از من نبود و من شريف قوم و بزرگ قبيله بودم و قبيله طىّ ، عموما اطاعت مرا گردن نهاده بودند . آرى عدىّ سالانه يك چهارم درآمد هر كس را به عنوان باج و خراج و ماليات از مردم
هامش
( 1 ) - داستان پسر حاتم را استاد مطهّرى ( ره ) در داستان راستان چنين توصيف مىنمايد : « قبل از طلوع اسلام و تشكيل يافتن حكومت اسلامى ، رسم ملوك الطوايفى در ميان اعراب جارى بود . مردم عرب به اطاعت و فرمانبردارى رؤساى خود ، عادت كرده بودند و احيانا به آنها باج و خراج مىپرداختند . يكى از رؤسا و ملوك الطوايف عرب ، سخاوتمند معروف « حاتم طائى » بود ، كه رئيس و زعيم قبيلهء « طىّ » به شمار مىرفت . بعد از حاتم پسرش « عدى » جانشين پدر شد . »