پس او شكمبارهء شتر را برداشت و به سوى پيامبر خدا ( ص ) روانه شد و به سوى او افكند .
پيامبر خدا ( ص ) پس از اين جسارت بزرگ پيش ابو طالب رفت وقتى به حضورش رسيد عرض كرد : عمو جان ! من كى هستم ؟ ابو طالب گفت : پسر برادرم چرا اين گونه سخن مىگوئى ؟
رسول خدا ( ص ) داستان ابن زبعرى را تعريف كرد و او را در جريان واقعه قرار داد
ابو طالب گفت : آنان اكنون كجا هستند ؟ فرمود : من آنان را در محلّ « أبطح » ترك نمودم . ابو طالب در ميان قوم فرياد برآورد ! اى فرزندان عبد المطلب ! اى فرزندان هاشم ! اى فرزندان عبد مناف ! وقتى آنان صداى ابو طالب را شنيدند از هر سو او را احاطه كردند و به دعوت او پاسخ مثبت دادند
ابو طالب رو به آنان گفت : شما چند نفر هستيد ؟ گفتند : چهل تن .
فرمود : سلاحهاى خود را برداريد و همراه من بيائيد تا به سوى قريشيان برويم : هنگامى كه قريشيان ابو طالب را در آن وضع و حالت ديدند خواستند پراكنده شوند .
ابو طالب گفت : قسم به صاحب كعبه اگر يك نفر از شما از جاى خود تكان بخورد با شمشير سر او را به هدر خواهم فرستاد سپس ابو طالب به سمت « صفاة » كه در أبطح بود آمد سه ضربت بر آن فرود آورد و سه شقّه از آن بريد و رو به پيامبر اسلام كرد و فرمود : محمّد تو سؤال كردى كه تو كيستى ؟ سپس اين اشعار را إنشاء نمود كه خلاصه مضمونش آن است « تو محمّد امين هستى بزرگوارى و سرور سروران مكرّم هستى ، اصل و تبار تو پاكيزه و ولادت تو پاكيزهتر از همگان مىباشد . تو از يك اصل و ريشهء اصيل متولّد شدهاى تو در ميان مردم مكّه ، سنّت و روش عالى به وجود آوردهاى آنچنان كه از سابق نان و آب حجّاج و سقايت از آن ما بود ، من خود شجاع و فرزندان فاميل تو همگى شيران دلاور مىباشند من خودم با تو پيمان مىبندم و هرگز از آن پيمان برنمىگردم تو از آن دوران كودكى در مسير حق و صواب ره مىسپرى تو آشكاركننده راستى و صداقت و جهادگر در آن راه هستى ، به بركت وجود تو ابر قطرات بارش خود را فرود مىآورد . تو مشكلگشاى شدائد و تنگناها هستى تو بهار هميشه باران مىباشى .
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 247
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٢٤٧