فرمود به من بگو كدام يك از اينان چنين جسارتى در حق تو مرتكب شدند ؟
پيامبر خدا ( ص ) به ابن زبعرى « 1 » اشاره نمود ابو طالب او را فرا خواند سر و صورت او را خونين ساخت .
سپس دستور داد شكمباره را جلو چشم مردم به سر و صورت او بريزند سپس فرمود : پسر برادرم آيا راضى و خشنود شدى ؟ سپس دوباره فرمود تو بودى كه سؤال مىكردى من كيستم ؟ تو محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطلّب هستى سلسله نسب او را تا آدم بازگو نمود و افزود به خدا قسم تو شريفترين قريش و داراى بالاترين نسب در ميان آنان هستى . همزادش قريش و هم مولد تو پاك و پاكيزه است تو ريشه و شاخه پاكى دارى . . . تو شجاع و نيرومندى تو شير بيشه شجاعت هستى و من تصميم دارم صادقانه با تو همكارى داشته باشم سپس رو به آن نادانان فرمود : اى گروه قريش ! پس از اين هر كس بخواهد چنين حركتى داشته باشد با من روبهرو خواهد بود .
مؤلّف گويد : آنچه در مورد يارى و نصرت ابو طالب در مورد پيامبر خدا ( ص ) وارد شده است چه از نظر قولى يا عملى خيلى بيش از آن است كه به قلم آيد يا به زبان بازگو شود او بود كه در ايام محاصره در خوابگاه او حاضر مىشد آنگاه كه چشمها در خواب بودند ابو طالب او را از بستر بلند نمود و على را به جاى او قرار داد : فرزندان و فرزندان فرزندانش را به او موكل نمود على ( ع ) عرض كرد : پدر جان من امشب كشته خواهم شد ابو طالب او را به صبر و استقامت و پايدارى فرا خواند . . .
پسرم ! صبر كن كه صبر راه معقولى است چون تمام زندگان مسيرشان به پراكندگى ترا امتحان نمودهايم و امتحان سخت و شديد است آن هم در راه نجيب و فرزند نجيب هر زندهاى روزى جهان را ترك خواهد كرد و از سهام تير اجل نصيبى خواهد گرفت .
هامش
( 1 ) - زبعرى : با كسر زاء و فتح باء و راء نام او عبد الله يكى از شعراى دوران جاهليت مىباشد او پشت سر مسلمانان هجو مىگفت و كفّار را بر ضدّ آنان تحريك مىنمود او همان كسى است كه در جنگ احد مىگفت : يا غراب البين أسمعت ؟ فقل انّما تعذب شيئا قد فعل . . . ليت اشياخى ببدر شهدوا اين همان اشعارى است كه يزيد در كاخ خود به آنها تمثّل مىجست هنگامى كه سر مقدّس ابا عبد اللّه الحسين ( ع ) را پيش رو داشت . ( منه )