« من على بن الحسين بن على هستم ما قسم به بيت خدا سزاوارترين مردم به پيامبر خدا هستيم شما را با شمشيرم مىزنم تا شمشيرم كج گردد تا ضرب و شت جوان هاشمى علوى را در ناميد من امروز حمايتم را از پدرم هرگز قطع نمىكنم به خدا قسم هرگز فرزند زنازاده نمىتواند در بين ما حكومت و فرمانروائى داشته باشد » همراه رجز و معرّفى خويشتن به دشمن حمله مىكرد
ابو الفرج گويد : « او با شدّت و حدّت به دشمن حمله مىبرد سپس به سوى پدر بازمىگشت و مىگفت : پدر جان ! عطش و بىآبى مرا كشت . پدر به او دلدارى مىداد و مىفرمود حبيب من ! صبر كن ديرى نمىپايد كه جدّت رسول خدا ترا سيراب مىنمايد »
او مرتّب پشت سر هم حملات خود را تكرار مىنمود تا اينكه تيرى از سوى دشمن به گلويش رسيد و گلوى او پاره نمود و به خون خود آغشته گرديد سپس فرياد برآورد پدر جان ! اين است جدّم رسول خدا ( ص ) كه به تو سلام مىرساند و مىفرمايد : هر چه زودتر به سوى ما بشتاب پس از اين جمله بود كه فرياد مىكشيد و جان به جان آفرين تسليم نمود كه درود خداوند متعال بر او باد !
8 - حضرت ابو الفضل العبّاس ( ع ) :
نخست پيش مقدّمهاى گفته مىشود : اهل خبر و سيره روايت نمودهاند كه پيامبر خدا ( ص ) روزى به جمعى از مردم قريش عبور نمودند آنان شترى را نحر كرده بودند و گوشت آن را روى چوبههاى انصاب قرار داده بودند و به آن « فهيره » مىگفتند پيامبر خدا به آنان ( كه مشغول امر خلافى بودند ) سلام نكرد تا به دار الندوه « 1 » رسيد .
قريش عصبانى شدند و گفتند آيا ابو البشر از ما عبور مىكند و به ما سلام نمىكند كيست كه اين شكمباره را بردارد و به سوى او پرت كند و حال او را بگيرد . از ميان آن جمع : عبد الله بن زبعرى سهمى اعلام آمادگى نمود و گفت : من مىتوانم .
هامش
( 1 ) - دار النّدوه محلّ شوراى مردم حجاز بود كه قصىّ بن كلاب احداث نموده بود مردم قريش در آن مكان اجتماع مىنمودند و به مشاوره مىپرداختند محل دار النّدوه امروز داخل مسجد الحرام است ( مؤلف ) .