خيمههاى آنان آماده مىشد و سپاه دشمن در مقابل آنان قرار داشت به آن صورتى كه در تواريخ و مقاتل آمده است من به چادر امام حسين ( عليه السلام ) وارد شدم به او سلام عرض كردم پس مرا به نزد خود فرا خواند و نزديكتر ساخت و رو به حبيب بن مظهّر نموده و فرمود كه فلانى ( اشاره به سوى من ) مهمان ما است پذيرائى كن هر چند آب در خيمهها يافت نمىشود فقط پيش ما مقدارى آرد و روغن وجود دارد بلند شو آن را آماده كن و از هر دو طعامى ( قاووت ) درست كن و پيش او بياور !
حبيب بلند شد و غذائى از آن دو آماده ساخت و پيش من گذاشت قاشقى هم همراه غذا بود پس چند قاشق از آن غذا خوردم و از خواب بيدار شدم پس از آن چند قاشق و غذاى حسين ( ع ) بود كه به نكتههاى باريك ، و دقائق ظريف و كنايات لطيف پر از راز و رمز در مصيبتخوانى رهنمون شدم كه پيش از آن به آن اشارات و لطائف ، راه نجسته بودم و هر روز در حال فزونى و تزايد بود تا اينكه ماه مبارك رمضان فرا رسيد من در مقام وعظ و بيان به نهايت درجهء آن رسيدم . . . » ( مقام بلند وعظ و روضه مرحوم شوشترى بىنياز از توصيف و كتاب خصائص حسينيّه او بهترين شاهد صدق اين امر و تعبير رؤياى او مىباشد ) .
اين داستان مىتواند نشانگر مقام و منزلت و موقعيّت حبيب بن مظهر در پيشگاه ابا عبد الله ( ع ) باشد .
مؤلّف گويد : دانسته شود كه در بحار الأنوار توسط حبيب بن مظهّر ، حديثى نقل شده است كه گويد به ابى عبد اللّه ( ع ) عرض كردم پيش از آنكه خداوند متعال آدم را خلق كند شما پيشوايان معصوم چه بوديد ؟
امام ( ع ) در پاسخ فرمودند : ما اشباح نورى بوديم كه در اطراف عرش رحمان ، دور مىزنند ، به فرشتگان و ملائك تسبيح ، تهليل ، تمجيد ياد مىداديم . . . » « 1 »
و امّا آن حديثى كه از طريق حبيب بن مظهّر در كتاب حجّ جواهر الكلام آمده است كه گويد : در طواف واجب بودم كه چند دور طواف نموده بودم كه فردى از طواف كنندگان با بينى من برخورد نمود و خون از دماغم آمد پس از طواف خارج شدم و دماغ خود را شستم دوباره به مطاف برگشتم و طواف را از ابتداء شروع نمودم و اين موضوع را به امام ابا عبد اللّه ( ع ) گفتم : امام ( ع ) فرمود كار خوبى انجام ندادهاى بر تو بود كه از آنجا كه طواف را رها نمودهاى از همانجا شروع مىكردى ولى اكنون چيزى بر ذمّهء تو نيست . . . » « 2 »
هامش
( 1 ) - اين حديث شريف تأويل و تفسير دقيقى دارد كه فعلا جاى شرح و تفصيل آن نيست .
( 2 ) - كه دورهاى طواف او از چهار شوط گذشته بود كه قاعدتا بنا را بر صحّت اشواط گذاشته و بقيّه را بجا مىآورند .