« شوذب جهت آموزش شيعه مىنشست و مردم مىآمدند و از او حديث ياد مىگرفتند او در ميان شيعيان از وجهه و اعتبار خاصّى برخوردار بود و يكى از اصحاب و ياران با وفاى ابا عبد اللّه الحسين ( ع ) به شمار مىرفت كه در راه آرمان مقدس آن امام همام ( ع ) به فيض شهادت نائل آمد .
[ 4 - حرّ بن يزيد رياحى : مرحوم قطب الدين راوندى « 1 » از ابو عبيدة بن عبد الله بن ميمون از پدرش روايت كرده است : كه خداوند متعال به پيامبرش ( ص ) دستور داد كه داخل كنيسهاى شود تا به فردى كه وارد بهشت مىگردد وارد شود هنگامى كه او وارد كنيسه شد همراه او جمعى هم حضور داشتند در اين هنگام در داخل كنيسه جمعى از يهوديان بودند كه تورات مىخواندند آنان در متن تورات به اوصاف پيامبر ( ص ) رسيده بودند هنگامى كه او را ديدند از قرائت ايستادند و در گوشهاى از كنيسه مرد بيمارى افتاده بود پيامبر خدا ( ص ) فرمود : چه شد كه شما از قرائت تورات مكث نموده و ايستاديد مرد مريض گفت : آنان به صفات پيامبر خدا ( ص ) رسيدند پس امساك نمودند آن فرد مريض از جاى خود بلند شد و توراتى را به دست گرفت و شروع به خواندن نمود تا به يكى ديگر از اوصاف پيامبر خدا ( ص ) و امّت و پيروان او رسيد پس رو به پيامبر خدا ( ص ) عرض كرد همين فقرهها صفت تو و امّت و پيروان تو است و من گواهى مىدهم كه جز خداى يكتا ، معبود ديگرى وجود ندارد و تو پيامبر و فرستادهء او هستى پس از شهادتين از دنيا رفت پيامبر خدا ( ص ) به ياران خود گفت : به امور برادرتان مباشرت نمائيد . . .
مؤلّف گويد : زندگى و مرگ اين فرد چه قدر فراوان شباهتى فراوانى به حال جوانمرد معروف حرّ بن يزيد رياحى دارد جائى كه سبط بن جوزى در كتاب « التذكره » نقل نموده است هنگامى كه ابا عبد الله الحسين ( ع ) جمعى از نويسندگان دعوتنامهها مانند : شبث بن ربعى ، حجّار بن ابجر ، قيس بن أشعث ، يزيد بن حارث . . . را مورد خطاب و عتاب قرار داد و فرمود : آيا شما نبوديد كه نامهء دعوت نوشتيد و اعلام نموديد كه درختان سبز شده است و ميوهها رسيده است و شما به يك سپاه آماده و مجهّز وارد مىشويد پس هر چه زودتر بيائيد . . .
آنان با كمال پرروئى و جسارت پاسخ دادند ما انجام ندادهايم و ما نمىدانيم شما چه مىگوئيد ؟
هامش
( 1 ) - قطب الدين راوندى ( م 563 ) عالم بزرگوار و صاحب تأليفات متعددى است از آن ميان شرح نهج البلاغه و الخرائج و الجرائح مىباشد ( مؤلّف ) .