او يكى از ارادت كيشان و مخلصين ولايت امير المؤمنين على ( ع ) مىباشد او فردى شجاع و يكى از شجاعان و جوانمردان عرب مىباشد كه به « فتيان الصباح » ملقّب مىشدند ( جوانمردان روز ) او از شجاعترين مردم روزگار خويش بود هنگامى كه روز عاشورا به كارزار برخاست كسى نتوانست به مبارزهء تن به تن او اقدام كند پس شمشير خود را از غلاف كشيد و به سوى آن قوم شرور شتافت فرياد مىكشيد آيا مردى در ميان شما وجود ندارد ؟
عمر بن سعد ( لع ) دستور داد واى بر شما باد او را سنگباران كنيد پس از هر طرف سنگ به سوى او سرازير نمودند هنگامى كه اين صحنه را مشاهده نمود او زره و كلاه خويش را افكند و زبان حالش اين چنين بود :
وقت آن آمد كه من عريان شوم * جسم بگذارم ، سراسر جان شوم
آنچه غير از شورش و ديوانگى است * اندرين ره روى در بيگانگى است
آزمودم ، مرگ من در زندگى است * چون رهم زين زندگى ، پايندگى است
او به لشكر دشمن حملهور شد به تعبير شاعر فارسىگو
جوشن ز بر گرفت كه ما هم نه ماهىايم * مغفر ز سر فكنده كه بازم نيم خروس
بىخود و بىزره به در آمد كه مرگ را * در بر برهنه مىكشم اينك چو نو عروس
راوى مىگويد : ديدم به خدا سوگند بيش از 200 نفر از مردم از پيش او فرار مىكردند پس از مدّتى از هر طرف به او حمله آوردند تا به فيض شهادت نائل آمد سلام و درود الهى بر او باد ! شهادت مىدهم كه او بر آن آرمان و هدفى كه بدريّون و مجاهدان راه خدا داشتند بر همان آرمان و همان هدف مقدّس ، از دنيا رفت .
مىگويم مرا به شگفت وامىدارد كه در رثاى او به اين دو بيت شعر تمسّك جويم جايى كه ميگويد :
چه زيباست حاشيهء زره جايى كه او را در بر گرفته است
و چه نيكوست جايگاه تارك متنوّر او هرگز فحشاء و بدى را زير لباسهاى خود نگه نمىدارد شمايل او شيرين و جايگاه او بسيار عفيف مىباشد .