تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
هر كدام از فرزندان تلاشى داشتند كه خود را حفظ كنند على ( ع ) اين وضع را تحمّل ننمود و گام پيش نهاد تا در ميان سپاهيان اهل شام قرار گرفت شروع به مبارزه نمود فردى به نام « أحمر » از ميان سپاه شام بيرون آمد او يكى از شجاعان نامى بود و گفت خدا مرا بكشد اگر على را نكشم پس رو به سوى او نهاد « كيسان » خدمتگزار على ( ع ) به سراغ او رفت با دو ضربت با هم اختلاط پيدا كردند ولى او ضربتى به كيسان حواله نمود كه كيسان را كشت و به طرف على ( ع ) رو آورد تا او را با شمشير آخته بكشد پس على ( ع ) دست خود را به طرف زره احمر برد از شانه‌هاى آن گرفت و او را از اسب خود پائين كشيد و تا سر گردن او را بالا برد به خدا سوگند مثل اينكه به پاهاى احمر مىنگرم كه بالاى سر على ( ع ) با هم اختلاط پيدا مىنمودند سپس او را از آن بالا به زمين كوبيد پس شانه و دستهاى آن فرد شكست فرزندان على ( ع ) كه عبارت از حسين و محمد حنفيه بودند دستان او را بستند و با شمشيرهاى خود او را زدند و كشتند و من مثل اينكه دارم به على ( ع ) تماشا مىكنم در حالى كه فرزندان او أحمر را مىزدند تا مرحلهء جان سپردن سپس به طرف پدر رو آوردند آرى على ( ع ) فداكارترين انسان در راه خدا و در مبارزه با مخالفان اسلام و قرآن بود امّا امروز گفتار ما پيرامون اصحاب و ياران شجاع و با وفاى ابا عبد الله الحسين ( عليه السلام ) است كه هر كدام سادات و سروران شهيدان و بزرگان مبارزان راه خدا مىباشند . مرا به شگفت وامىدارد كه اين فصل را با اشعارى از هائيهء ازريه ختم بنمايم . كه آن شاعر ولايى مضامين فوق را در اشعار خود آورده است از شخص او در بين مردم و شجاعتها و صولتهائى پديدار گرديد كه تا آن روز از كسى رؤيت نشده بود . آن روزى كه بر سپاه عمرو بن عبد ود تاخت و فضاى آسمان را تيره و تار ساخت عمرو مىخواست به تنهائى مدينه را يورش قرار دهد او از دشمنى و تاخت‌وتاز وحشت نداشت او هزاران تن مسلمان را به مبارزه خواست ولى آنان منتظر بودند كدام فرد آتش برافروخته را خاموش خواهد ساخت او مىگفت : شما كجائيد تا ضرب و شست يك سواركار عامرى را ببينيد كه شيران بيشه از شرّ او خود را نگه ميدارند كجا است آن مسلمانى كه عاشقى شيدائى باغات بهشت است ؟ كه مىخواهد ديگران را به جهنّم بفرستد پس مصطفى ( ص ) شروع به بازگوئى اجر و پاداش صابران نمود كه در پايان به چه پاداشى نايل مىگردند . او مىفرمود : خداوند متعال باغ و بهشتى دارد كه جز مجاهدان راه خدا كسى را حقّ ورود به آنجا نيست . كيست كار عمرو را بسازد و من از سوى خدا ضمانت مىكنم كه در بهشت عاليترين مرتبت را داشته باشد در مقام پاسخگوئى به نداى مقام رسالت سستى به خرج دادند از بين آن جمع ، كسى پاسخگو نبود ناگاه سواركار شجاعى پا در ميان نهاد كه زمين پاك و گامهاى او به