شمشير را بر سر آنان فرود آور همانند شمشيرهاى پدر كه مورد حمد و ستايش قرار گيرى خيرى در جنگ نيست در صورتى كه شعلهور نگردد با شمشير مشرفى « 1 » و نيزهء محكم و با ضربتهاى منظّم و پىدرپى شمشيرهاى آخته هندى . . .
سپس على ( ع ) به آنان حمله كرد قتال و جنگ سختى درگرفت پس از لحظاتى از داخل سپاه بيرون آمد در صورتى كه شمشير او كج شده بود شمشير را با تكيه به زانو راست نمود اصحاب و ياران او دورش را فرا گرفتند و عرض كردند اى امير مؤمنان ! ما از طرف شما كفايت مىكنيم تو خود چرا به جنگ مبادرت كردى ؟ امير المؤمنين ( ع ) به هيچكدام پاسخ نمىداد با گوشهء چشم به طرف دشمن مىنگريست دوباره به سوى آنان حمله كرد تا به درون سپاه رفت به حدّى كه در جمع آنان گم شد گه گاه فقط صداى تكبير او را مىشنيديم او را همهمهاى همانند همهمه و سرو صداى شير ژيان بود .
مثل اينكه شيخ حسين بن شهاب الدين در همچو موقعيّتى به اين رشادتها و شجاعتها اشاره نموده است جائى كه سروده است : و امير المؤمنين با شمشير خود به درون سپاه دشمن فرو رفت درحالىكه فرشتگان آسمان ، سپاه و نيروى غيبى او بودند در بين آنان صيحهء هاشمى سر داد چيزى نمانده بود كه ابرى از گردنها توأم با قطرات خون پياپى فرو مىريزد ، از شمشير او برق و از صداى او رعد مىجهيد وصىّ رسول خدا و وارث علم و دانش او آن فردى است كه طبق واقعهء غدير ختم حل و عقد امور به دست او بود « 2 » سپس مردم راه بازگشودند و اطراف او را خالى گذاشتند او ايستاده بود در حالى كه همانند شتر هيجان زده و شير بيشهها ، دهانش كف كرده ، دستها ، سرها ، جيفههائى بود كه فرو ريخته بودند و اطراف و اكناف او را پر ساخته بودند . . . ما گفتيم اى امير مؤمنان ما از تو كفايت مىكنيم و لزومى نيست كه خود شما اقدام بنمائيد .
امام ( ع ) فرمود تمام آنچه را كه شما مىبينيد جز رضاى خدا و تقرّب به سوى او و ذخيرهء آخرت ، عامل ديگرى در كار نيست سپس برگشت و پرچم را به محمّد واگذار نمود ، و فرمود : اينچنين جنگ نما اى ابن خوله ! مؤلّف گويد : اگر بيش از اين از شجاعت على ( ع ) خواسته باشى پس به جنگ صفّين و واقعه « ليلة الهرير » بنگر . « 3 »
هامش
( 1 ) - مشرف نام محلّى از كوفه است كه در آنجا شمشيرهاى خوب مىساختند .
( 2 ) - اشاره به داستان غدير خم است كه پيامبر خدا در جمع ياران و اصحاب و حجّاج تمام نقاط او را به عنوان وصىّ و جانشين و ولىّ مسلمانان تعيين فرمود .
( 3 ) - در اين شب كه صداى مردم همانند صداهاى حيوانات به هم پيچيده بود و تا صبح مشغول جنگ و قتال بودند . يكى از مواقف مهمّ و از معركههاى قتال سخت و سنگينى بود كه در صفّين رخ داد .