تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
گرفته و دور شويد زيرا هدف دشمن تنها من هستم . . . عبّاس و ديگران از خانواده‌اش سخنانى گفتند كه در شرح حال آنان بيان گرديد و مسلم بن عوسجه پاسخى داد كه قبلا بيان گرديد و سعيد پاسخى داد كه به موقع ذكر خواهد شد ، سپس زهير برخاست و گفت : به خدا سوگند دوست دارم كه كشته مىشدم و سپس زنده مىگشتم و هزار بار اين جريان تكرار مىشد و اين همه كشته شدن مرگ را از تو و جوانانت ، دفع مىكرد . مورّخين گفته‌اند : چون حسين ( ع ) يارانش را براى جنگ ، به صف كرد زهير را بر ميمنه و حبيب را بر ميسره قرار داد و خودش در قلب صف ايستاد و بيرق را به دست برادرش عبّاس داد . ابو مخنف از علىّ بن حنظله بن اسعد شبامى از كثير بن عبد اللّه شعبى بجلى ، روايت كرد كه : چون قبل از حسين ( ع ) به جنگ پرداختيم : زهير بن قين با شمشير عريان كه دمش چند شاخه داشت و غرق در سلاح بود و شمشيرش چند دم داشت ، به ميدان آمد و گفت : اى مردم كوفه ! بر حذر باشيد ! از عذاب خدا بر حذر باشيد . خيرخواهى مسلمانان براى برادر دينى وظيفه حتمى است و ما تا اين لحظه مادامىكه شمشير ميان ما واقع نگشته برادريم و دين واحد و ملّت واحد داريم كه اگر شمشير به ميان آيد ، اين رابطه بريده مىشود و راهها جدا مىشود . همانا خانوادهء رسول خدا وسيله امتحان براى ماها هستند تا چگونه عمل كنيم ؟ ما شما را به يارى آنان و ترك كمك به طاغوت زمان ابن زياد دعوت مىكنيم زيرا از اينان جز بدى عايد شما نمىشود ، يزيد و ابن زياد چشمان شما را با ميله آهنى گداخته كور مىكند و شما را مثله مىكند و دستها و پاهاى شماها را مىبرند و از شاخه‌هاى درخت خرما آويزانتان مىكنند و بزرگان و قاريان شما را مىكشند چنان كه حجر بن عدى و يارانش و هانى بن عروة و امثالش را كشتند . ( راوى گويد ) او را دشنام دادند و عبيد اللّه و پدرش را ستايش كردند و گفتند : به خدا سوگند آن قدر پايدارى مىكنيم تا حسين و يارانش را بكشيم يا آنان را پيش امير ببريم . زهير به آنان گفت : اى مردم ! فرزندان فاطمه بيشتر از فرزند سميّه ، سزاوار دوستى و كمك هستند . اگر به آنان كمك نمىكنيد مبادا آنان را بكشيد پس دست از او برداريد تا با يزيد مشكلشان را حلّ كنند زيرا قسم به جانم يزيد بدون كشتن او هم از شما خوشنود مىشود . ( راوى گويد ) شمر تيرى به سوى زهير انداخت و گفت : ساكت باش ، خدا بكشدت ! كه ما را با پرحرفىات خسته كردى . زهير گفت : اى پسر چارپا ( اى پسر كسى كه