شهدائى از بجليها و خثعمىها
64 - زهير بن قين بن قيس انمارى بجلى :
زهير در ميان قومش از شرافت و بزرگوارى خاصّى ، برخوردار بود و همراه قومش مقيم كوفه بود . او مردى دلير و شجاع و در جنگها مواضع مشهورى داشت . او نخست عثمانى بود كه به سال 60 ه ق به مكه رفت و در برگشت با عنايت الهى از ياران حسين ( ع ) و جزو علويّين شد . ابو مخنف روايت كرده است از برخى از فزاريّين كه گفته است : با زهير بن قين در بازگشت از مكّه همراه بوديم و با فاصله كمى از حسين ( ع ) حركت مىكرديم و به هيچ وجه دوست نداشتيم كه با حسين ( ع ) در يك منزل فرود آييم ، هر وقت حسين ( ع ) حركت مىكرد زهير عقب مىماند و هر وقت حسين ( ع ) فرود مىآمد ، زهير جلو مىرفت تا اينكه روزى به ناچار در يك منزل با هم فرود آمدند پس حسين ( ع ) در يك طرف و مادر طرف ديگر فرود آمديم و هنگامى كه مشغول غذا خوردن بوديم ناگهان فرستادهء حسين ( ع ) سلام كرد و داخل شد و گفت : اى زهير ! مرا حسين بن على ( ع ) فرستاد كه به محضر او برسى ما آنچه در دست داشتيم ، دور انداختيم و سكوت عميقى توأم با سرگردانى بر ما حاكم شد .
ابو مخنف نقل مىكند كه « دلهم » دختر عمرو ( همسر زهير ) به من نقل كرد كه : به زهير گفتم : سبحان اللّه ! نمىخواهى به فرستادهء پسر رسول خدا پاسخ مثبت دهى ؟ مىتوانى پيش او به روى و سخنش را بشنوى و برگردى . پس از اين حرف ، زهير پيش حضرت رفت و پس از چند لحظه در حالى كه چهرهاش گلگون شده بود ، با خوشحالى برگشت و دستور داد كه بساط زندگيش را در كنار خيمهء حسين ( ع ) منتقل و مرتّب كنند و سپس به من ( دلهم ) گفت ، تو ، آزادى ، پيش خانوادهات به روى كه دوست ندارم ضررى از من به تو برسد و سپس به همراهانش گفت : هر كدام مايل است از من پيروى كند و گرنه براى هميشه از هم جدا مىشويم و من حديثى براى شما بازگو مىكنم : « در بلنجر » « 1 » جنگيديم و فتح و
هامش
( 1 ) - شهريست در حومه خزر نزديك باب الأبواب كه در زمان عثمان به فرماندهى سلمان بن ربيعة باهلى و يا سلمان فارسى فتح شد .