تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
شدند ، برادرش عبّاس را خواست و با 30 نفر سواره و 20 نفر پياده اعزام‌شان فرمود و بيست عدد مشك همراهشان كرد و شبانه رفتند و به آب نزديك شدند و نافع بن هلال در جلو ، پرچمشان را حمل مىكرد . عمرو بن حجّاج زبيدى نگهبان آب ، آمدنشان را احساس كرد و گفت : كيست ؟ گفت : از عموزاده‌هايت . گفت : تو كيستى ؟ گفت : نافع بن هلال . گفت : اينجا چه كار مىكنى ؟ گفت : براى آشاميدن آب آمده‌ايم كه ما را از آن منع كرديد . گفت : گوارا بخور . گفت : نه ! به خدا قسم يك قطره هم نمىخورم درحالىكه حسين ( ع ) و يارانش تشنه‌اند و تو آنان را مشاهده مىكنى ( در اين لحظه همراهان نافع نزديك آمدند و ديده شدند ) مأمور آب گفت : نه راهى براى سيراب كردن اينان نيست زيرا ما موظّفيم جلوگيرى كنيم . وقتى كه ياران نافع نزديك شدند گفت : مشكهايتان را پر كنيد . پياده شدند و مشكهايشان را پر كردند . نگهبان آب و يارانش حمله كردند و عبّاس بن على ( ع ) و نافع بن هلال جملى نيز بر آنان تاختند و پراكنده‌شان كردند و يارانشان را نجات دادند ، و به جايگاه خودشان بازگشتند درحالىكه چند نفر از دشمن را كشته بودند ابو جعفر طبرى گفته است : چون عمرو بن قرظه أنصارى كشته شد ، برادرش على كه با ابن سعد بود براى خونخواهى برادرش جلو آمد و حسين ( ع ) را صدا زد ، نافع بن هلال بر وى حمله كرد و با شمشير او را زد و على بن قرظه ، افتاد ( كه يارانش او را گرفتند و بعدها معالجه شد و شفا يافت ) و سپس اسب او دور زد و نافع آن را از يارانش رد كرد و ضررش را دفع نمود . يحيى بن هانى بن عروة مرادى نقل كرده است كه : چون اسب ، بعد از ضربت نافع على را ، دور زد ؛ نافع بن هلال به پشت آن پريد و پايش را بر آن مىكوبيد و خودش را و دينش را معرّفى مىكرد و لذا مزاحم بن حريث گفت : من بر دين فلان هستم . نافع به او گفت : تو بر دين شيطانى و با شمشيرش بر او حمله كرد و او قصد فرار كرد ولى شمشير بر او سبقت گرفت و مزاحم كشته شد . عمرو بن حجّاج فرياد زد : مىدانيد با كى مىجنگيد ؟ احدى از شما نمىتواند با او بجنگد . ابو مخنف گفته است : نافع اسم خودش را بر جائى از وتر از تير مسمومش نوشته بود و به سوى دشمن رها مىكرد و 12 مرد از لشكريان عمر بن سعد را غير از آنهائى كه زخمى كرد به قتل رساند ، تا اينكه تيرهايش تمام شد و شمشيرش را كشيد و به دشمن حمله برد پس دشمنان دسته جمعى به او حمله كردند و دورش را گرفتند و او را با سنگ