بكشد و حسين ( ع ) در كوفه نه كمك كنندهاى دارد و نه شيعهاى كه همراه آنان بجنگد .
حجّاج و همراهش سخن عبيد اللّه را به حسين ( ع ) ابلاغ كردند و اين حرف بر حضرت گران آمد و لذا كفشهايش را خواست و عازم چادر عبيد اللّه شد و بر وى وارد گشت .
عبيد اللّه در صدر مجلساش جا باز كرد و با تجليل از وى ، استقبال كرد و حضرت را نشاند . ( يزيد بن مرّه گفته كه عبيد اللّه براى من نقل كرد و گفت : حسين ( ع ) بر من وارد شد در حالى كه ريشش مانند بال غراب سياه بود و من نيكوتر و گراميتر از او را هرگز نديدهام و به أحدى مانند او دلم نسوخته و اين موقعى بود كه او را ديدم راه مىرفت و بچههايش در اطرافش بودند ) . حسين ( ع ) به او گفت : چه چيز مانع است كه همراه من بيائى ؟ ابن حرّ پاسخ داد : اگر قرار بود با يكى از دو طرف باشم حتما همراه تو مىآمدم و از شديدترين يارانت بر عليه دشمنت بودم ولى دوست دارم كه مرا از اين مسأله معذور دارى ولى گروه اسبان و يارانم بعنوان راهنما در خدمت شما قرار مىدهم و اين اسب چاق و چلهام ، كه به خدا با اين اسب دنبال هر چه رفتهام به آن دست يافتهام و كسى مرا تعقيب نكرده مگر آنكه از دستش خلاص شدهام پس از آن استفاده كن تا به آرزويت برسى و من متكفّل خانوادهات مىشوم تا آنان را به تو برسانم و يا خودم و يارانم در اين راه كشته مىشويم .
و مىدانيد كه من اگر به چيزى اقدام كنم كسى به پاى من نمىرسد . امام فرمود : آيا اين خيرخواهى است ؟ امام حسين ( ع ) گفت : من هم به تو خيرخواهى مىكنم : تا مىتوانى كارى كن كه صداى استغاثه و گرفتارى ما را نشنوى . به خدا قسم هر كه استغاثه ما را بشنود و به ما كمك نكند با صورت به آتش انداخته مىشود . سپس حسين ( ع ) از پيش او خارج شد در حالى كه جبّهاى از خز بر تن ، عبائى بر دوش و كلاهى به رنگ گل ، بر سر داشت و حجّاج و رفيقش هم همراه او بودند و بچههايش هم اطرافش را گرفته بودند . ( ابن حر مىگويد ) براى مشايعت او بلند شدم و دوباره به ريش حضرت نگاه كردم و پرسيدم : آن چه مىبينم سياهى طبيعى است ، يا اينكه خضاب است ؟ فرمود : اى پسر حرّ ! پيرى زودتر به سراغ من آمده است . فهميدم كه خضاب است و از او خداحافظى كردم .
ابن شهر آشوب و ديگران گفتهاند كه : چون روز دهم محرم رسيد و جنگ شروع شد ، حجاج بن مسروق جعفى پيش حسين ( ع ) رسيد و اجازهء ميدان خواست و حضرت به او اجازه دادند و او به ميدان رفت رجز مىخواند : « جانم فداى تو گردد همين الآن با
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص١٢٨