تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
نيست . برير گفت : به خدا قسم فاميل من مىدانند كه من هيچ‌وقت نه در جوانى و نه در پيرى ، شوخى را دوست نمىداشتم ولى من به خدا از وضعى كه به زودى با آن مواجه خواهم شد ، خوش‌حالم و به خدا ميان ما و حور العين چندان فاصله‌اى نيست جز اينكه به اينان حمله كنيم و يا آنان با شمشير متوجّه ما شوند دوست دارم كه همين الان اين واقعه رخ دهد . و بازگفته است : ضحّاك بن قيس مشرقى ( كه با امام بيعت كرده بود تا وقتى از امام حمايت كند كه حاميان ازش دفاع مىكنند و گرنه بيعتش كان لم يكن خواهد بود ) روايت كرده كه شب دهم محرم خوابيديم و حسين ( ع ) و اصحابش تمام شب را نماز مىخواندند و استغفار مىكردند و مشغول دعا و گريه بودند كه گروهى سواره كه مراقب ما بودند از نزديك ما گذشتند و حسين ( ع ) اين آيه را تلاوت مىكردند :
« وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ . . .
كه مردى از آن گروه اين آيه را شنيده گفت : ما به خداى كعبه سوگند ، طيّب و پاك هستيم و آيه ما را از شما جدا كرده است . راوى مىگويد : او را شناختم و به برير گفتم : او را مىشناسى ؟ گفت : نه گفتم : او ابو حريث عبد اللّه بن شهر سبيعى است كه مردى غير جدّى و مضحكه بود و چه بسا به علت جنايتى ، سعيد بن قيس همدانى او را زندانى كرده است . برير او را شناخت و به او گفت : امّا تو ، خدا تو را از پاكان قرار نداده است . پرسيد : تو كيستى ؟ گفت : برير گفت : خدا بر من از هر چيزى عزيزتر است تو به خدا هلاك شده‌اى . اى برير به خدا هلاك شده‌اى ! برير به او گفت : آيا مىتوانى از گناهان بزرگت توبه كنى ؟ به خدا ، حتما ما از پاكان هستيم و شما از خبيثان . آن مرد گفت : و من به خدا ، بر اين مطلب گواهم . برير گفت : آيا اين ، كافى نيست ؟ گفت : فدايت شوم پس چه كسى يزيد بن عذرهء عنزى را كه همراه من است منصرف كند ؟ برير گفت : تف بر فكر تو . تو به هر حال سفيه هستى . راوى گفت : بعد از اين مكالمه ، برگشت و رفت . برخى از مورّخين روايت كرده‌اند كه چون عطش حسين ( ع ) به اوج رسيد ، برير از امام اجازه خواست كه با دشمن حرف بزند و امام اذن داد و او رفت و نزديك دشمن ايستاد و فرياد زد : اى مردم ! همانا خدا محمّد را به حق ، بشير و نذير مبعوث فرموده و با اذن خود دعوت‌كننده به سوى خدا و چراغى روشنگر و اين آب فرات است كه وحوش و حيوانات صحرا از آن استفاده مىكنند آيا رواست پسر رسول خدا ( ص ) از آن محروم شود ؟ آيا پاداش خدمات محمّد ( ص ) اين است ؟ گفتند : اى برير ! طولانى حرف زدى !