ملحق شوم و خوش ندارم كه بمانم و تو را در ميان خانوادهات تنها و كشته ببينم و امام فرمود : برو ما هم به زودى به تو ملحق خواهيم شد ابو ثمامه به ميدان رفت و جنگيد و زخمهاى فراوانى بر وى وارد آمد و بالأخره بدست عموزادهاش قيس بن عبد اللّه صائدى كه با وى دشمنى ديرينه داشت ، به قتل رسيد و قتل وى ، بعد از قتل حرّ بود .
* * *
35 - برير بن خضير همدانى مشرقى
« 1 » برير بزرگوار ، تابعى و شخص عابد و زاهد و قارى قرآن و از اساتيد و بزرگان قرّاء بود . از اصحاب امير مؤمنان ( ع ) و از اشراف مردم كوفه ( از همدانيين ) به شمار مىرفت و او دائى ابو اسحاق همدانى سبعى است .
مورّخين گفتهاند : چون خبر حركت حسين ( ع ) به برير رسيد ، از كوفه به مكه رفت تا به خدمت امام برسد و همراه او به كربلا آمد تا به شهادت رسيد .
سروى گفته : چون حرّ بر حسين ( ع ) عرصه را تنگ گرفت امام ( ع ) يارانش را جمع كرد و خطبهاى برايشان ايراد كرد و در آن خطبه فرمود : امّا بعد فانّ الدّنيا قد تغيّرت . . . مسلم و نافع برخاستند و چيزى گفتند كه در شرح حالشان بيان شد و سپس برير برخاست و گفت :
اى پسر رسول خدا ! خداوند به وسيلهء تو بر ما عنايت فرموده كه در حضور تو به جنگيم و اعضاى بدن ما قطعهقطعه شود تا روز قيامت جدّ تو شفيع ما باشد . رستگار نشدند قومى كه پسر دختر رسول خدا را ضايع كردند و واى بر آنان از آنچه با آن عمل ، خدا را ملاقات مىكنند و اف بر آنان روزى كه در آتش جهنّم با ويل و هلاكت خوانده مىشوند .
ابو مخنف گفته : در روز نهم محرّم امام حسين ( ع ) دستور داد كه خيمهها را آماده كردند سپس فرمود نورهاى را در كاسهء بزرگى آماده كردند و شخصا از آن براى نظافت ، استفاده كرد درحالىكه عبد الرحمن بن عبد ربّه و برير دوش بدوش بر در خيمه ايستاده بودند و منتظر نوبت بودند و برير با عبد الرحمن شوخى مىكردند و خنده بر لب داشتند ، عبد الرحمن گفت : ما را به حال خودمان بگذاريد به خدا قسم اين لحظه ، لحظه شوخى
هامش
( 1 ) - بنو مشرق نسلى از قبيله همدان مىباشد .