تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
روانه ساخت و او را فرمانده ربع تميم و همدان كرد كه عبيد اللّه را در قصرش محاصره كردند و چون مردم از يارى مسلم دست برداشتند ، ابو ثمامه متوارى گشت و ابن زياد به شدّت به جستجوى او پرداخت از اينرو ابو ثمامه همراه نافع بن هلال جملى به سوى حسين ( ع ) حركت كرده و در راه ، حضرت را ملاقات كردند و همراه او بودند . طبرى گفته است : چون حسين ( ع ) و عمر بن سعد وارد كربلا شدند ، ابن سعد كثير بن عبد اللّه شعبى را كه مردى جسور و قاتل و حيله‌گر بود به خدمت امام فرستاد تا علّت آمدنش را بپرسد . كثير گفت : مىروم و مىپرسم و اگر خواستى او را مىكشم ( حيله‌اى در حقّش به كار مىبرم ) ابن سعد گفت : نه مىخواهم تنها علت آمدنش را بپرسى . كثير به سوى حسين ( ع ) آمد . ابو ثمامه صائدى تا او را ديد به حسين ( ع ) گفت : بدترين و خونريزترين و حيله‌گرترين مردم روى زمين ، دارد مىآيد و سپس به سوى او رفت و گفت : شمشيرت را كنار بگذار كثير گفت : نه ، به خدا كه بزرگوارى همچنين ايجاب نمىكند زيرا من تنها يك پيام‌آورم ، اگر خواستيد پيام خود را مىرسانم و گرنه برمىگردم . ابو ثمامه گفت : من از دستهء شمشيرت مىگيرم تا سخنانت تمام شود گفت : نه به خدا نبايد به شمشير من دست بزنى . ابو ثمامه گفت : پيامت را به من بگو تا من از طرف تو برسانم و اجازه نمىدهم كه با اين وضع به نزد امام ( ع ) به روى زيرا تو مرد فاجرى . طبرى گفت كه : بگو و مگو كردند و سپس كثير به سوى ابن سعد برگشت و جريان را گزارش كرد و ابن سعد قرّة بن قيس تميمى را فرستاد و او با امام حرف زد . ابو مخنف روايت كرده كه : چون ابو ثمامه روز عاشورا ، درحالىكه آتش جنگ شعله‌ور بود ، زوال شمس را ديد به حسين ( ع ) گفت : جانم فدايت اى ابا عبد اللّه ! مىبينم كه اينان نزديكتر آمده‌اند و به خدا قسم كشته نمىشوى تا من قبلا كشته شوم ( ان شاء اللّه ) و دوست دارم كه با خدايم در حالى ملاقات نمايم كه نماز ظهر امروز را كه وقتش نزديك شده است ، با تو خوانده باشم . حسين ( ع ) سرش را بلند كرد و گفت : نماز را به ياد آوردى خدا تو را از نمازگزاران و ذاكران قرار دهد . بلى دقيقا اوّل وقت نماز است . سپس فرمود : از دشمن بخواهيد كه براى اقامهء نماز فرصتى به ما بدهند . مطلب را با دشمن در ميان گذاشتند كه حصين بن تميم گفت : نه خير ، قبول نيست و حبيب جوابى به او داد كه در شرح حالش بيان شد . ابو مخنف گفته است : ابو ثمامه بعد از نماز به حسين ( ع ) گفت : تصميم دارم كه به يارانم
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 109 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي / فضيل الكوفي / محمد السماوي / شيخ عباس القمي